تبليغاتX
ای قافله سالار کجائی که ببینی .. دزدان همگی همره این قافله هستند .. دردا در گنجینه بماران بگشودند .. افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند .. آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند مهربانو

منشور کوروش

»

منشور کوروش که 130 سال است از کشور خارج شده است، در موزه ملي ايران به نمايش درمي آيد
بر اساس این گزارش، روابط عمومي موزه ملي ايران به ديدار روساي موزه بريتانيا و موزه ملي ايران، در تهران اشاره و به نقل از روبرت نيل مک گريگور مدير موزه بريتانيا اعلام کرد: موزه بريتانيا آماده نمايش منشور جهاني کوروش در ايران پس از صد و سي سال است.

محمدرضا مهرانديش رييس کل موزه ملي ايران نيز گفت: موزه ملي ايران با اشتياق، همه توان خود را براي بازگشت اين اثر نفيس و منحصر به فرد جهاني بکار خواهد گرفت.

وي با اشاره به اهميت بسيار بالاي اين رخداد فرهنگي افزود: همه شرايط لازم با حمايت معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري براي ورود اين اثر تاريخي و تنظيم موافقت نامه هاي حقوقي مورد نياز دولتي در دستور کار قرار مي گيرد.


متن کامل منشور کورش کبیر در ادامه مطلب:

 

اين بچه را من نكاشتم … خدا كاشت

»

اينروزا اينقدر اسم خدا و پيغمبر و امام زمان و ائمه دست مالي هر كس و ناكس شده كه ادم حالش به هم ميخوره از اينهمه ادعاي مقدس مابي ! البته كار امروز و ديروز هم نيست ها …سي ساله كه اينجوريه ! يه زماني گفتن خرمشهر رو خدا ازاد كرد … اقا والله خرمشهر رو خدا ازاد نكرد ! اي كاش اونايي كه اين حرف رو زدن بودن و ميديدن كيا خرمشهر رو ازاد كردن ! خدا هيچكاري نكرد …هيچكار !

تو جبهه هم كه بوديم هي اين بلند گو ميگفت : اي لشگر صاحب زمان اماده باش … اماده باش ! ماها هم همه عبدالله ، ذوق ميكرديم كه اره ما لشگر صاحب زمانيم ! هي گفتن دست خدا بر سر ماست… دست خدا بر سر ماست ! والله دست خدا بر سر ما نبود كه هيچي دست خر هم بر سر ما نبود ! اين حرف ها مال سران مذهبي بود و كم كم باب شد ! ا رييس جمهورمون بند كرد به امام زمان و هي يقه خدا رو گرفت كشيد توي كاراي دولت ! هي از امداد غيبي گفتن … هي بند كردن به مقدسات !

اقا اينقدر اَش شور شده كه فلاني توي فينال گل ميزنه بعد مصاحبه ميكنه ميگه اين گل رو من نزدم خدا زد ! جل الخالق …خداي فوتباليست نديده بودم ديگه …اونم سر زن ! يا تيم ملي به سوريه گل ميزنه مربي تيم ميگه الطاف حضرت زينب و رقيه بود ! اين بچه هاي پيام خراسان هَتكشون پَتك شد تا اومدن تو ليگ برتر بعد مربيشون ميگه اقا امام رضا اين تيم رو برد ليگ برتر ! اقا استقلال قهرمان جام حذفي شده مربيش ميگه استقلال رو خدا قهرمان كرد ! اي بابا … بس كنيد ديگه تو رو به همون خدا ! شده حكايت اون ضرب المثل كه كدخداي ده كه مرغابي بود واي در ان ده كه چه غوغايي بود ! اقا من اون خدا و پيغمبري كه بيان گل بزنن يا تيم ببرن ليگ برتر قبول ندارم … ميترسم فردا يكي بچه اش نابغه بشه بگه اين بچه رو من نكاشتم خدا كاشت ! والله بخدا … از اين ادم دوپاي رياكار هر چي بگي بر مياد !

منبع : وبلاگ تلخ نوشته هاي يكي مشهدي

فيلم رسوايي اخلاقي دكتر حسن مددي, دانشگاه زنجان !

»

 

بالانوشت:

مملکت گل و بلبل به این میگن حالا اگه تو غرب و اروپا باشه میگیم اونا که همه لا مذهب اند و همه جهنمی آخه تو ایران که همه تو بهشت جا رزرو کردن و ماشاالله همه آخر دین و مذهبن که نباید از این کارای بد بد کرد

‎‎اوج‌گيري رسوايي‌هاي جنسي‎‎

----------------------------------------------------------------------------

 دكتر حسن مددي

دكتر حسن مددي

پست الكترونيك:
 madady@znu.ac.ir
وب سايت:
http://www.znu.ac.ir/members/madadi_hassan.html
تلفن:  31 24 515 (241)          08 24 515 (241)
فكس:  54 32 228 (241)

--------------------------------------------------------------

دانشگاه زنجان همچنان در التهاب به سر مي برد و دانشجويان خواستار بركناري برخي از مديران اين دانشگاه هستند .

به گزارش خبرنگار عصرايران ، در پي تقاضاي غيراخلاقي يكي از مسوولان اين دانشگاه از يك دختر دانشجو كه پيشتر به كميته انضباطي احضار شده بود ، اين دختر ، مساله را با ساير دانشجويان در ميان مي گذارد و تصميم گرفته مي شود وي با مسوول مذكور قرار بگذارد و بدين ترتيب در روز موعود وي با يك دستگاه واكمن به دفتر مسوول مورد اشاره مي رود و لحظاتي بعد و قبل از هرگونه اقدامي ، دانشجويان پسر با دوربين فيلم برداري وارد اتاق مي شوند .

در فيلم تهيه شده از اين صحنه ها ، كه در يوتيوب نيز منتشر شده است ، دانشجويان پسر ابتدا از دختر مي خواهند روسري اش را سر كند و از اتاق خارج شود و سپس از مسوول مروبطه كه به شدت شوكه شده است ،درباره علت حضور دختر در اتاقش سوالاتي را مطرح مي كنند و پس از آن كه وي قصد خروج از دفتر را مي كند ، يكي از دانشجويان به وي مي گويد "كجا مي ري؟ ما تازه اومديم" و بدين ترتيب مانع فرار وي مي شوند . هم اكنون دانشجويان با برگزاري تجمعاتي خواهان اخراج اين مسوول و برخورد قانوني با وي و نيز استعفاي مدير دانشگاه هستند و امتحانات نيز لغو شده است .

(لينك دانلود فيلم مربوطه)

سقفي كه هيچ گاه فرو نريخت

»

وقتي گروه نجات ، زن جوان را زير آوار پيدا كرد او مرده بود اما كمك رسانان چيني زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند....

 همه خاطره هاي مردم چين از روز دوازدهم مه 2008 (23 ارديبهشت 87) تيره است اما آنان ديگر نمي خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور كنند.

زلزله زدگان فقط مي خواهند لحظه هاي جاودان را به ياد بياورند.نام هاي قهرمانان بي نشان ، معمولي هستند اما يادشان تا ابد در تاريخ چين باقي خواهند ماند. زندگي آنها در گذشته عادي بود اما پس از فاجعه سي چوان خيلي ها تبديل به قهرمان شدند. شايد اين ديگر براي خودشان روشن نباشد كه چه كاري انجام دادند، اما حماسه هايي كه آفريدند همگي مردم چين را تحت تاثير خود قرار داده است.

وقتي گروه نجات ، زن جوان را زير آوار پيدا كرد او مرده بود اما كمك رسانان زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند. زن با حالتي عجيب به زمين افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زير فشار آوار كاملا تغيير يافته بود. ناجيان تلاش مي كردند جنازه را بيرون بياورند كه گرماي موجودي ظريف را احساس كردند. چند ثانيه بعد، سرپرست گروه ، ديوانه وار فرياد زد: بياييد، زود بياييد! يك بچه اينجا است. بچه زنده است. وقتي آوار از روي جنازه مادر كنار رفت دختر سه - چهار ماهه اي از زير آن بيرون كشيده شد.نوزاد كاملا سالم و در خواب عميق بود. گزارش ايسكانيوز مي افزايد ، او در خواب شيرينش نمي دانست چه فاجعه اي وطنش را ويران كرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قرباني شده است.

مردم وقتي بچه را بغل كردند، يك تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد كه روي صفحه شكسته آن اين پيام ديده مي شد: عزيزم، اگر زنده ماندي، هيچ وقت فراموش نكن كه مادر با تمامي وجودش دوستت داشت.

و اما....

»

اين كاريكاتور احمدي نژاد كه به شكل يه حيووني به نام آرماديلو درش آوردن. دو روز پيش توي مجله تايمز چاپ شده بود. حالا ارتباطش چيه واگذار ميكنم به خودتون ( خوب يه كم تحقيق كنين , براي جانور شناسيتون هم خوبه )

باز اسلام به خطر افتاد , به امام زمان هم كه تسليت گفتند .

حتما وقتي زنها رو توي خيابون به جرم بد حجابي سوار ماشين مي كنن خدمت امام زمان تبريك عرض مي كنن.

فقط يه سئوال داشتم  , ميشه بگيد براي چه كارهايي ميشه به امام زمان تبريك گفت و براي چه كارهايي بايد تسليت گفت ؟؟ مثلا وقتي يه خانواده در ماه يكبار هم گوشت نميخوره , بايد تسليت گفت يا تبريك ؟؟ وقتي پدر يه خانواده ميره خودكشي ميكنه از زور شرمساري جلو زن و بچه اش , شما به امام زمان تسليت گفتيد؟ و براي اعتياد , براي فحشا , براي فقر , براي بيكاري , براي گراني , براي .....

ببخشيد , انگار سئوال ها زياد شد .شما رو چه به اين موضوعات پيش پا افتاده كه وقت براش بگذاريد , اون هم وقتي مسئله به اين مهمي ( حركات موزون مردان و زنان در مملكت ) هست . واقعا از اينكه وقت ارزشمندتون رو كه مثل طلاست در اين راه به اين مهمي گذاشته ايد كمال تشكر و امتنان رو داريم .سايه عالي مستدام تر , عضلاتتان منقبض تر.

 

جديد ترين عكس فرح پهلوي در مراسم تشيع جنازه Yves Saint Laurent ايو سن لورن طراح مدل معروف فرانسوي

»

فرح پهلوي در كنار برنادت شيراك همسر ژاك شيراك رئيس جمهور اسبق فرانسه و سمت چپ او وزير فرهنگ فرانسه

نفر اول از سمت چپ نيكولا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه  و كارلا بروني همسرش

فرح پهلوي

شركت گاز : كارمندان مجرد تا پايان شهريور مهلت دارند ازدواج كنند

»

شركت گاز اخيرا در اقدامي تعجب برانگيز با صدور اطلاعيه اي داخلي از كاركنان مجرد خود خواسته كه در اسرع وقت ازدواج كنند و در غير اين صورت از كار اخراج خواهند شد.

به گزارش شيعه آنلاين، در اطلاعيه ذيل آمده: كاركناني كه تا تاريخ ۱/۸/۸۷ به ازدواج كردن و تشكيل خانواده اقدام نكنند، از كار اخراج خواهند شد.


لطيفه وري نايس و احمدي نژاد

»

يك روز احمدي نژاد همراه با گوردون براون، آنگلا مركل و نيكولا ساركوزي در رستوران ‏سازمان ملل نشسته بودند و مي خواستند شام بخورند.‏

احمدي نژاد گفت: من تصميم دارم ساختار سازمان ملل را‏ عوض كنم.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وري نايس، وري نايس

احمدي نژاد ادامه داد: من تصميم دارم مديريت جهان را تغيير بدهم.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وري نايس، وري نايس

احمدي نژاد ادامه داد: اسرائيل را بايد به سرزمين‌هاي آلاسكا منتقل كنيم.
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وري نايس، وري نايس

احمدي نژاد ادامه داد: دنيا در حال تغيير است و آمريكا بزودي نابود مي شود.‏
آن سه نفر با آرامش و لبخند گفتند: وري نايس، وري نايس

در همين موقع پيشخدمت ها پيش غذا آوردند و همه مشغول غذا خوردن شدند. احمدي نژاد ‏نگاهي به دوازده قاشق و چنگالي و كارد كه جلويش گذاشته بودند كرد و در حالي كه نمي ‏دانست با كدام چنگال و كارد و قاشق بايد غذا را شروع كند، پرسيد: شما چطور تشخيص مي ‏دهيد كه بايد الآن از كدام قاشق و چنگال استفاده كرد؟

گوردون بروان گفت: ما قبل از اينكه مسوول بشويم در كلاس هاي تشريفات ديپلماتيك شركت ‏كرديم، در آنجا همه رفتارهاي ديپلماتيك را به ما ياد دادند، از جمله نحوه غذا خوردن.‏
احمدي نژاد تعجب كرد و گفت: چه جالب! در آنجا در مورد مسائل اخلاقي هم چيزي به شما ‏ياد دادند؟

مركل گفت: بله، در آنجا ادب ديپلماتيك را هم ياد مي دهند. ‏
احمدي نژاد گفت: مثلا اگر كسي مزخرف بگويد، به شما ياد مي دهند كه بايد چكار كنيد؟

ساركوزي گفت: بله، وقتي كسي مزخرف مي گويد، با آرامش و لبخند به او نگاه مي كنيم و ‏مي گوئيم: وري نايس، وري نايس ‏
منبع : وبلاگ ملا حسني

مرگ تدريجي يك بانوي معلم و پرستاري 24 ساعته همسرش از او

»

وقتي از دبير گروه زنان روزنامه مطلع شدم كه از مردي فداكار و صبور كه از همسرش بعلت بيماري در منزل پرستاري و نگهداري مي كنه عكاسي كنم پرسيدم: علت تهيه گزارش چيه؟ گفت: اينكه مردي چندين سال از خانمش پرستاري مي كنه! و به پاش ايستاده! اينكه اين اتفاق خيلي در جامعه ما  نادره! و اينكه با تهيه اين گزارش كمي بهش دلگرمي و اميد بديم! الان زنها و مردهاي سالم همديگر به زور تحمل مي كنند همه چيز شده ماديات! روابط عاطفي رو به سردي و نااميدي ميره! فقر و شرايط بد زندگي اعم از عدم امنيت شغلي و بيكاري/ درآمد كم و مخارج زياد/ نداشتن ابتدايي ترين حقوق شهروندي/ گراني مسكن/ تورم دقيقه اي/ حضور كم در خانه چه مرد و چه زن (به لحاط مشغله كاري و دوشغله بودن) و ... هر روز باعث دوري انسانها ميشه.

خانم (بدري مسيح پور) معلم مهربان دوره ابتدايي - ناراحتي قلبي داشتند. ايشان به اتفاق همسر مهربان خود مطب ها و بيمارستانها را جهت درمان زير پا گذاشته و هميشه به خاطر ترس از عمل جراحي حاضر به درمان تاثيرگذار نمي شدند پا درد و تب شديد او را مجبور مي كند كه بالاخره سال 79 تصميم به عمل جراحي بگيرد. پس از بستري شدن در بيمارستان و انجام عمل دريچه بيولوژيك را جايگزين مي كنند. بعد از 48 ساعت از بيمارستان مرخص و به منزل مي رود بعد از 4 روز به علت تب بالا و بدحالي خانم بلا فاصله او را آزمايش مي كنند و متوجه مي شوند دچار تب مالت شده. دكتر سفارش اكومري مي دهد و مشخص مي شود كه دريچه بيولوژيك قلب در اثر عفونت پرتاب شده و خون از قلب دريچه و بطور وحشي فوران مي كند. دكتر بلافاصله دستور بستري و عمل مي دهد او مي گويد: من تا حالا چنين خطايي نكرده بودم و بعد از اين هم نخواهم كرد. اين قضيه به من مربوط نمي شود. اين بار بيمارستان دريچه قلب را خريداري كرده و كار مي گذارد و ماجرا از همين جا شروع مي شود. دريچه صنعتي شروع به لخته سازي مي كند و مرتب لخته هاي ريز وارد گردش خون مي شود او هر چند روز يك مرتبه بي حال و دچار تشنج مي شده و بخشي از بدنش حالت لمسي مي گرفته بالاخره يكي از اين روزها دچار تشنجي شديد مي شود و به كما مي رود.

وقتي در خانه ميزني صداي آرام ولي نگران مرد را مي شنوي.او در ورودي آپاتمان نيمه تاريك ايستاده. مي ماني كه سمت راست به پذيرايي خاموش بروي يا سمت چپ به اتاقي روشن كه خانمش در آن خوابيده. زن آرام زير پتويي رنگانگ دراز كشيده. لوله اي در بيني و لوله اي در حنجره دارد.تمام وجود زن اسكلتي را مي ماند با پوششي از پوست. مرد پيشانيش را مي بوسد و بر سرش دست مي كشد با او حرف ميزد: خانمم . اگه صدامو مي شنوي چشمتو بهم بزن.عزيزم. فداي تو. زيباي من. اين آقا اومده از تو عكس بگيره. ميدوني چرا؟ از بس تو خوشگلي. وقتي كارم تموم شد هر چي با خودم كلنجار رفتم حرف نزنم نشد. گفتم: آقا كاري كه تو داري مي كني خيلي بزرگه من قبطه اين روحيه شما را مي خورم اجر كاري كه داري مي كني خيلي زياده. هنوز حرفم تموم نشده بود كه گفت: اي آقا ! اجر؟ اجر تو بخوره تو سرم! چه فايده اي داره!وقتي عشقمو تموم زندگيمو ازم گرفتن اجرش به چه دردي مي خوره اين (همسر) همه چيز من بود من اينو مي زاشتم جلوم و بهش نگاه مي كردم و نماز مي خوندم و شكر گذار خدا بودم كه يه چنين زني خدا بهم داده. حالا ببين چي شده يه مشت پوست و استخوان! بر پدر و مادرشان لعنت كه منو خونه نشين و بدبخت كردن. مي گفت: هيچ صداي نمي شنودفقط به نور و صدا عكس العمل هايي خفيف نشان مي دهد قرار ندارم نمي توانم بنشينم. 5 سال است از خانه بيرون نرفته ام تمام رفت و آمدم به نانوايي يا داروخانه است وقتي بيرون هستم مي ترسم نكند خلط راه گلويش را بگيرد همه ش نگرانم به سرعت خودم را مي رسانم.وقتي مي بينم آرام خوابيده و قلبش تپش دارد خوشحال مي شوم من تازه فهميدم اين كيست او مرتب به كارگرهاي محل كمك مي كرده و خرج ماهانه شان را به عهده داشته. من نمي دانستم من هيچ چيز از خودم ندارم خانه را فروختم براي درمانش. شاگردهايش بعضي روزها مي آيند و عين بچه كلاس اولي پاي تختش مي نشينند و زار زار گريه مي كنند.سه سال است شكايت كرده ولي هنوز پرونده اش در نويت است. اوحتي تواني براي پيگيري پرونده را هم ندارد. 5 سال است نخوابيده و از ساعت 4 صبح از اتاق بيرون مي رود چاي دم مي كند نان سوخاري را توي چاي حل مي كند و از راه بيني به او مي خوراند در فاصله صبح تا ظهر به او آبميوه و آب كمپوت مي دهد شربت تقويتي مي خرد و به او مي دهد مرد هميشه در التهاب بوده و وقتي نماز مي خواند صندلي همسرش را جلوي چشمش مي گذاشته تا مبادا اتفاقي براي او بيافتد شبها دستش را روي سرش مي گداشته تا با كوچكترين حركتش بيدار شود. مباد دچار حمله شده باشد مي گفت: هر كسي كه بسوزه صورتش روشن مي شود. اما من اين سوختن را نمي خواهم. او 5 سال است دقيقه به دقيقه همراه همسرش بوده و اگر اين لحظات طولاني شود او تنها دل به ضربه هايي مي بندد كه قلب همسرش را باز و بسته مي كند. به نفس هايي كه او را به زندگي شلال مي كند.

داستان كوتاه ماهي گير ثروتمند

»

يك بازرگان موفق و ثروتمند ،از يك ماهي گير شاد كه در روستايي در مكزيك زندگي مي كرد و هرروز تعدادكمي ماهي صيد مي كرد و مي فروخت پرسيد : چقدر طول مي كشد تا چند تا ماهي بگيري ؟
ماهي گير پاسخ داد: : مدت خيلي كمي

بازرگان گفت : چرا وقت بيشتري نمي گذاري تا تعداد بيشتري ماهي صيد كني؟

پاسخ شنيد: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است .

بازرگان متعجب پرسيد : پس بقيه وقتت را چيكار مي كني؟

ماهي گير جواب داد: با بچه ها يم گپ مي زنم . با آن ها بازي ميكنم . با دوستانم گيتار مي زنم .

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بيشتري ماهي بگيري مي تواني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد آن
قايق هاي ديگري خريداري كني آن وقت تعداد زيادي قايق براي ماهيگيري خواهي داشت .

بعد شركتي تاسيس مي كني و اين دهكده كوچك را ترك مي كني و به مكزيكوسيتي مي روي و
بعدها به نيويورك وبه مرور آدم مهمي مي شوي .
ماهي گير پرسيد : اين كار چه مدتي طول مي كشد و پاسخ شنيد : حدودا بيست سال .


و بازرگان ادامه داد: در يك موقعيت مناسب سهام شركتت را به قيمت بالا ميفروشي و اين كار ميليون ها دلار نصيبت مي كند.

ماهي گير پرسيد : بعد چه اتفاقي مي افتد ؟
بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگيت فرا مي رسد . به يك دهكده ي ساحلي مي روي براي تفريح ماهي گيري ميكني . زمان بيشتري با همسر وخانواده ات مي گذراني و با دوستانت گيتار مي زني و خوش ميگذراني.

ماهي گير با تعجب به بازرگان نگاه كرد
اما آيا بازرگان معناي نگاه ماهي گير را فهميد؟


چراغعلي ماشين 120 ميليون توماني سوار مي شود

»

در حالي كه بعضي از بنگاه داران، خريداران ماشينهاي گران قيمت خارجي را به دو دسته صاحبان ثروتهاي مشروع و نامشروع تقسيم مي كنند، اما برخي شواهد بيانگر بروز دسته جديدي در اين گروه از پولداران است.

حال حدس بزنيد، دسته سوم چه كساني هستند.

درست است، دسته سوم همان كشاورزان و باغداران روستايي هستند...

باورش كمي دشوار است، اما شنيدن حرفهاي بعضي از بنگاه داران خودرو حكايت از واقعي بودن اين موضوع دارد.

بنا به گفته دست اندركاران خريد و فروش خودروهاي لوكس و مدرن خارجي، «روستاييان» ميلياردر اين روزها حضور پررنگي در بازار خودرو دارند!

آنها مي گويند: با افزايش لجام گسيخته قيمت زمين و هجوم دلالان و واسطه ها براي خريد اراضي حاشيه اي شهرهاي بزرگ به ويژه باغ و اراضي كشاورزي، تعدادي از روستايياني كه در اثر بورس بازي دلالان و زمين خواران به «وسوسه» فروش ملك دچار شده اند، با فروش زمينهاي خود يك شبه به چنان ثروتي دست يافته اند كه گاه شمردن صفرهاي پولها برايشان دشوار بوده است.

البته همه هم متفق القولند كه در اين ميان واسطه ها نيز از سودهاي نجومي در معاملات برخوردار شده و به جمع نوكيسه هاي پولدار اضافه گرديده اند.

«الف» يكي از بنگاه داران با سابقه است او كه چند بار خودروهاي گران قيمت خود را به همين روستاييان تازه پولدار شده فروخته است، مي گويد: همين شب عيدي به چند مشتري روستايي خودروهاي خارجي فروختم كه براي حق الزحمه آنها نهايت تعرفه موجود را گرفتم.

وي ادامه داد: چند روز قبل شهروندي كه ظاهري مرتب نداشت با مراجعه به نمايشگاه تقاضاي خريد يك خودروي گران قيمت موجود در بازار داشت، اما ما با توجه به قيافه ظاهري او با شكم سير جواب منفي داديم، اما روز بعد او با مراجعه به نمايشگاه و پارك خودروي 120 ميليون توماني اش به ما فهماند كه اشتباه كرده ايم!

او افزود: باور كنيد بعضي از آنها با بقچه پول براي خريد به بازار مراجعه مي كنند.

يكي ديگر از نمايشگاه داران با بيان اينكه اغلب روستايياني كه يك شبه پولدار شده اند، مشتريان خودروهاي لوكس خارجي هستند، گفت: اين گروه اغلب پس از فروش زمين، باغ يا باغ خانه هاي خود، روانه بازار ماشين مي شوند و جالب آنكه بعضي از آنها طرفدار ماشينهاي ايراني نيستند و معتقدند كه خودروهاي وطني براي آنها «كلاس» ندارد.

«م» تصريح مي كند: همين ديشب معامله اي كردم كه باورش براي خود من هم دشوار بود، چرا كه يك روستايي تنها به دليل آنكه نام خودروي مورد نظرش سر زبانهاي پولداران است و بدون آنكه چانه اي بزند يا سوار آن شود، پول آن را نقداً پرداخت كرد، البته اين مساله براي واسطه ها نيز صادق است.

اما چگونه اين روستاييان صاحب چنين ثروتي شده اند.

براي پاسخ به اين پرسش يكي از همين روستاييان ميلياردر حرفهاي شنيدني دارد.

او كه خود را چراغعلي معرفي مي كند، مي گويد: سالها بر روي يك تكه زمين كشاورزي و باغ كوچكي كه از پدر به ارث برده بودم در حومه شهر كار مي كردم، وضعيت مالي چندان مناسبي هم نداشتم تا اينكه با گسترش شهر و داغ شدن بازار زمين، روز به روز زمين گرانتر شده و چند بنگاه پيشنهاد خريد اراضي را مي دادند.

وي مي افزايد: اوايل چندان توجهي به پيشنهادها نمي كردم، اما وقتي كه متوجه شدم باغم را 1/5 ميليارد تومان مي خرند، فكر فروش باغ و زمين و ساختن يك زندگي مجلل عين «خوره» به فكرم افتاد.

چراغعلي مي گويد كه امروز، دوستان سابقم كه وضع همگي شان خوب شده، مي بينند كه «چراغعلي ماشين 120 ميليوني سوار مي شود»

او كه حالا صاحب يك كت و شلوار 400 هزار توماني و خودروي 125 ميليون توماني است، ادامه مي دهد: در نهايت تسليم شدم و با فروش زمين و باغ صاحب دو ميليارد تومان پول شدم، البته بعد از مدتي شنيدم باغم تبديل به چند «ويلا» شده است كه هر كدام از آنها گويا 1/5 ميليارد تومان قيمت دارد.

اين را كه مي گويد، ياد حرفهاي يكي از مسؤولان مي افتم كه مي گفت مناطق ييلاقي اطراف شهر ديگر جاي نفس كشيدن نيست، چرا كه زمين خواران با تغيير كاربري اراضي ديگر چيزي از مناطق خوش آب و هواي روستاهاي اطراف شهرها نگذاشته اند!

البته اين همه داستان نيست، چرا كه در مقابل اين روستاييان متمكن، هستند كشاورزاني كه فريب سوداگران زمين را خورده و ديگر از مال دنيا هيچ ندارند.

آنان همان آلونك نشين شهرها هستند كه حتي خواب خريد يك ماشين وطني را خاكستري مي بينند.

آلبوم عكس: لوئيز فيروز؛ نجواگر اسب ايران

»

لوييز فيروز (ليلين) كه زندگي خود را وقف پرورش اسب در ايران كرده بود و به "بانوي اسب ايران" شهرت داشت، يكشنبه پنج خرداد درگذشت.

لوييز ليلين كه در سال 1937 در آمريكا بدنيا آمد، در سال 1957 با شاهزاده اي قاجار به نام نرسي فيروز ازدواج كرد و همراه او به ايران آمد.

لوئيز فيروز درخانه اش كه با الگوبرداري از معماري داخلي مراكشي تزئين شده بود.

او پيش از انقلاب ايران مركز سواركاري نوروز آباد در تهران را به منظور آموزش سواركاري به كودكان تاسيس كرد.

او هميشه به دنبال اسبي بود كه براي سواركاري بچه ها مناسب باشد، سرانجام توانست به نژاد اسبي پي ببرد كه قدمتي هزار ساله داشت.

اين همان اسب عرب بود با تفاوت اينكه جثه آن كوچكتر بود. او نام آن را اسبچه خزر ناميد.

سواري با اسب تركمن در قره تپه شيخ

او بجز پرورش اسبچه خزر، اسبهاي تركن و عرب نيز پرورش مي داد.

لوئيز فيروز پس از انقلاب ايران و با وجود قطع رابطه ايران با آمريكا، ايران را به عنوان محل زندگي خود برگزيد.

تجارت آنهم از نوع......!!!!!

»

کودکان فلسطین لبنان سوریه سریلانکا و عراق آسوده بخوابید با سرمایه ایران که کودکان ایرانی را به خاطر فقر خانواده هایشان به حراج میگذارند چون نانی که باید بر سر سفره آنها باشد سقفی است بر سر شما و خوش خدمتی است از جانب نوکران شما که حاکمند بر ملت و ثروت ایران

هر سال هزاران کودک از خانواده هایشان جدا و به خارج از کشور ربوده می شوند و به عنوان نیروی کار ارزان مورد استثمار قرار می گیرند. تجارت کودکان در سال های اخیر اشکال متاثرکننده ای به خود گرفته است. در برخی مناطق فقیر جهان در چند سال گذشته شبکه های سازماندهی شده بزرگی شکل گرفته اند. به خصوص برای دختران این خطر وجود دارد که فروخته شوند تا به عنوان روسپی، کارگر خانه یا خدمتکار منازل وادار به کار شوند یا مجبور به تجارت مواد مخدر، ازدواج اجباری یا فرزندخواندگی غیرقانونی شوند. سازمان save the children با همکاری تنگاتنگ با حکومت ها از تجارت کودکان ممانعت به عمل می آورد و به کودکان ربوده شده کمک می کند. این سازمان همچنین تلاش می کند با دلایل اصلی فقر، عدم امنیت اقتصادی و نیز جنایات سازماندهی شده مبارزه کند. هرجا که تجارت کودکان یک خطر عینی به شمار می رود، این سازمان افراد را با شدت بیشتری متوجه خطر می کند. علاوه بر این برای کودکانی که در معرض خطر هستند امکان برخورداری از یک دوره آموزشی تحصیلی یا شغلی را فراهم می کند تا به راحتی در دام تاجران انسان نیفتند. از طرفی نیز؛ به تاجران انسان فشار وارد می کند تا دست از تجارت بیرحمانه خود بردارند و سعی می کند کودکان آسیب دیده به موطن خویش بازگردانده شوند و دوباره به آغوش خانواده بازگردند.

باید کاری کرد

 

کلی ذوق....

»

خوشحالم

اگه گفتین چرا؟

پی نوشت:

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟

چراغ ها رو بشكنيم تا از خونه به مسجد نبرند

»

شايد خيلي از شما با اين شعار هاي ستاد بازسازي عتبات عاليات برخورد كرده باشيد، ديشب كه رفتم خونه ديدم روي ميز آبجي كوچيكه يه برگه هست كه من رو ياد بليط هاي بخت آزمايي مي انداخت! فكر مي كنين چي بود ؟!

به هر دانش آموز يه كارت داده بودند با يه شماره سريال! فكر مي كنين براي چي ؟!

براي جمع كردن پول هاي دانش آموزان و ساختن يك بيمارستان پنجاه تخت خوابي به اسم امام سجاد در كربلا! و جالب اين بود كه قرار بود از بين دانش آموز ها قرعه كشي كنند و 32 نفر رو ببرند براي افتتاحيه!

ستاد بازسازي عتبات عاليات طبق اين خبر از زمان تاسيس در سال 1382 تاكنون ‏نزديك به 300 پروژه از حدود 500 ميليارد ريال كمكهاي مردمي در سه بخش بازسازي، ‏خدماتي و فرهنگي انجام داده !

موقع عيد رفته بودم كردستان استاني كه جنگ زده بود، فكر مي كنين چطور بود ؟ امكانات شهري در حد روستا، ساده و … يا چرا راه دور بريم، همين شهر رشت كه خودم توش زندگي مي كنم مطمئنم اگه چند تا درخت نبودن الان…. يا استاني مثل سيستان بلوچستان كه مطمئنم نحروم ترين استان ايرانه و بايد براي اين استان ستاد بازسازي تشكيل داد! يا خرمشهر كه اون هايي كه رفتند مي گن هنوز هم بعد از گذشت اين همه سال آثار جنگ توش كاملا مشخصه…

مسئولين ما سنگ كودكان عراقي رو به سينه مي زنن در حالي كه توي همين كشور فقط كافيه برن سر يه چهارراه بمونن تا ببين كه فقر يعني چي !

نه دیگه...این واسه ما دل نمیشه

»

تو زندگی آدم خیلی سؤالا هستن که دونستن جوابشون هیچی رو عوض نمیکنه ... ولی فکر کنم خیلی جوابا هم هستن که دونستن سؤالش خیلی چیزا رو عوض میکنه ... چرا همیشه واسه سؤالا دنبال جواب میگردیم ؟ پس این‌همه جوابای بدون سؤال مونده چی میشن ؟ مثال نمیزنم ولی .....

آخه مرشد ! مجنون .. اگه لیلی‌شو داشت ٬ دیگه مجنون نمیشد ! اگه هم شد ... دیگه عاقل نمیشه !

نه دیگه این دل واسه ما دل نمیشه...!

پی نوشت:

خب ... آخرش که چی ؟ مگه نه که همش یه قصه‌ست ؟ قصه‌ی ما به سر رسید ... نرسید ... رسییید ... نرسییید ... نرسیید .... رسییید ...
بسه دیگه هر چی مستقیم رفتی ٬ ببین بعضی وقتا هم باید بپیچی شاید واسه همینه که زیاد میخوری به دیوار ... یه بن‌بست همیشه یه بن‌بسته ٬ چرا نمیره تو کتت ... ؟






  • This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com