تبليغاتX
انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند. برنارد شاو مهربانو
آنگاه بانوی پر غرور باران رادر آستانه نیلوفرها،که از سفر دشوار آسمان باز می آمد
.
.

من موندم اينو چه طوري پارك كرده , بايد بهش جايزه داد

وايسا دنيا , ميخوام من پياده شم


ادامه مطلب
.
 87/02/31    بانوی باران   | 
.
.
.

چنین گفت رستم به اسفندیار   که کردار ماند ز ما یادگار . فردوسی خردمند

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار

خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود  . نادر شاه افشار

آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه

شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.  نیچه

برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ

دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید . جبران خلیل جبران

حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران

مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته

زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است . گوته

مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل

خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است . وینستون چرچیل

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو

انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند. برنارد شاو  
 فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی

همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی

هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور

تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور

اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید  . برایان تریسی
      
داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است . برایان تریسی

.
 87/02/30    بانوی باران   | 
.
.
.
من بدو زمان بدو .....وقت کم میارم 

 اینجا روزا خیلی زود میگذرن شاید به خاطر دو روز تعطیلی اینجاست وقتی اینجام دلم هوای تعطیلی جمعه های ایران را میکنه وقتی هم میرم ایران روزای شنبه و یکشنبه اااااااای ی ی تنبلیم میاد جم بخورم میگم اگه همه هفت روز تعطیل بود چی میشد   اااااااای ی ی تنبل .... اااااااای ی ی تنبل

.
 87/02/30    بانوی باران   | 
.
.
.

 

اول انقلاب كه هميشه كار استكبار جهاني بود. هم مذهبيها و هم چپها و هم ملي گراها شديدا از امريكا بيزار بودند و بدشان نمي آمد همه چيز را گردن اين شيطان بزرگ بيندازند. البته پس مانده هايش هنوز هم از فسيلهاي باقي مانده از آن دوران به گوش مي رسد. ولي خوشبختانه اين واژه ديگر به شوخي تبديل شده است.

خاطرم هست تا اواخر دهه شصت يا حتي اوايل دهه هفتاد_كه البته به سختي خاطرم هست- هميشه كار كار منافقين از خدا بي خبر بود. از شكست عملياتها در جنگ، تا ترورها و بمب گذاريها و فرار سياسيون از ايران و حتي گرانيهاي ناشي از تحريم.

هر زمان كه اتفاقي مي افتاد يا نياز به انحراف خبري احساس مي شد، چند نفر اعدامي بيچاره با وعده تخفيف در مجازات به تلويزيون مي آمدند و اعتراف مي كردند كه از طرف مسعود رجوي ملعون(!) اغفال شده و قصد قتل عام هموطنان خود را داشته اند و شديدا پشيمانند.

خود سازمان مجاهدين هم بدش نمي آمد اسم و رسمي به هم بزند و قدرت نمايي كند و هميشه مسووليت همه اتفاقات ريز و درشت ايران را قبول مي كرد.

يك مدت مديدي هم همه چيز تقصير اسرائيل بود. البته هنوز هم هست. اصلا هرچه جهان بدبختي دارد زير سر اين جهودهاي از خدا بي خبر است. از ساخته شدن كارتون تام و جري گرفته تا كل فيلمهاي هاليوود و كمربندهاي آهنربا دار عقيم كننده و كفشهايي كه زيرشان اسماء متبركه نوشته شده بود! اساسا اسرائيل همه كارش را كنار گذاشته و فكر مي كند چطور ما را از نقشه جهان پاك كند.

مدت كوتاهي هم همه چيز تقصير اصلاح طلبها بود. از بدحجابي و ترويج موسيقي و روزنامه خوان شدن مردم، تا قتلهاي زنجيره اي و شروع شدن ترورها و پيتزا خوردن مخالفين نظام.

يك مدتي هم هست كه سرو كله سلطنت طلبها پيدا شده و خرابكاري مي كنند. تلويزيون كه ۲۴ ساعته درحال تخريب رضاخان است و سلطنت طلبها را مسخره مي كند، سينما هم كه رويه تلويزيون را ادامه مي دهد، انفجار شيراز هم كه به گفته وزير اطلاعات كار سلطنت طلبها بوده است.

سر و كله اين فسيلهاي بيچاره كه عمري را در توهم زندگي كرده اند از كجا پيدا شده و از كجا قدرت همچين عملياتي را پيدا كرده اند اهورامزدا عالم است.

ولي مهم اينجاست كه در اين كشور هيچوقت هيچ چيز تقصير نظام و صاحبان قدرت نيست. همه دنيا كارشان را تعطيل كرده اند و درحال خرابكاري در ايران هستند. هيچ فرقي هم نمي كند كه چه كسي باشند و هدفشان چه باشد، مهم اين است كه ما مي توانيم تمام مديريت عليصغرمان را توسط آنها فرافكني كنيم.

منبع : روز نوشت هاي آخرين رئيس جمهور

.
 87/02/30    بانوی باران   | 
.
.
.
بالانوشت:
تب دارم ...دستم به قلم نمیرود هر روز تا هزار سال جلو میروم و هر بار بار هزار سال را به دوش می‌کشم
میدانی٬
بار دقایق سنگین است ٬ بار روزها و سال‌ها سنگین تر
و از همه سنگین تر ٬ لحظه‌ها
دستم سنگین شده
گوشه گیرم
چشمانم را میبندم و می‌نویسم
از خودم
از تو
از راز
از روزگار
از ابهام جاری نانوشته‌ی لحظه‌ها
چشمانم را که میبندم بردار زمان نیست میشود
قدم زدن در گذشته و آینده برایم چون حرکت دادن نگاه می‌شود روی گذر آب رود
یا مثل شنا کردن ٬ وقتی ضربان قلبت با آب یکسان میشود
چیزهایی میبینم که میترسم
که ناگفتنی‌ند
ظرفم بزرگ شده
انبوهم
نمیدانم تا کی ادامه خواهم داد
میدانی ٬
هیچ چیز خواستنی تر از مطلقِ سکوت نیست
و ترس
تنها معنی سکوت مطلق است
شاید چیزی مثل مرگ
گاهی قصه‌هایی هستند که هیچ‌وقت کهنه نمیشوند. درست مثل زخم‌هایی که همیشه تازه می‌مانند و تنها تلنگری می‌طلبند تا سر باز کنند و تا مغز استخوانت را بجوند ... گاهی٬ از خودم میپرسم چند سال دیگر باید بگذرد تا من دوباره این قصه/این نقاشی/این آهنگ/ این تو را بخوانم و اینگونه نلرزم. واقعاً چند سال؟
 

ادامه مطلب
.
 87/02/11    بانوی باران   | 
.
.
.

• دختر ۵ ساله‌اي به همراه ده عضو خانواده به رستوراني در منيريه مي‌رود و كارگر رستوران با يك شكلات، او را به زيرزمين كشانده و مورد تعرض قرار مي‌دهد. اين فرد اگر روزنامه خوانده و اخبار صدا و سيما را ديده باشد،‌ در محاسبات خود اشتباه نكرده است ...
سه‌شنبه  ۱۰ ارديبهشت ۱٣٨۷ -  ۲۹ آوريل ۲۰۰٨

سايت بازتاب خلاصه ي يك گزارش تحقيقي در مورد چگونگي برخورد قضائي با تجاوز جنسي در ايران را به قلم محمد مطهري منتشر كرده است. در اين گزارش آمده است: اخبار حوادث كه بالقوه مي‌تواند نقشي تعيين كننده در افزايش امنيت جامعه ايفا كند در وضع كنوني خود، دو پيام روشن به همراه دارد: پيام اول براي مردم است و پيام دوم براي مجرمين. پيام آن براي مردم همان مدعاي اين مقالات است كه امنيت و جان و ناموس مردم در كشور ما ارزش لازم را ندارد، و پيام دوم آن براي مجرمين فعلي و آينده است كه در صورت ارتكاب جرم، لزوما نه آبرويشان در خطر است و نه مجازاتي سنگين در پيش دارند.
قسمت هايي از اين گزارش در زير آمده است:

چند روز پيش خبري تكان دهنده منتشر شد. دختر ۵ ساله‌اي به همراه ده عضو خانواده به رستوراني در منيريه مي‌رود و كارگر رستوران با نشان دادن يك شكلات از دور، او را به زيرزمين كشانده و مورد تعرض قرار مي‌دهد. (اعتماد ملي، اول ارديبهشت ۱٣٨۷). اينكه يك فرد به خود جرأت مي‌دهد در فاصله چند متري والدين يك كودك و هشت نفر ديگر از اعضاي خانواده اش، با او چنين كند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجيب به نظر مي‌رسد. ولي به عقيده من، اين فرد اگر صفحات حوادث روزنامه را خوانده و اخبار صدا و سيما را ديده باشد به دلايل زير در محاسبات خود اشتباه نكرده است:


ادامه مطلب
.
 87/02/11    بانوی باران   | 
.
.
.

ناسزاهای خیابانی : اینجا میدان ونک است . تاکسی ها و راهی ها سر مسافر با هم می جنگند. دو راننده که خسته از مرارت هر روزه برای تامین معاش هستند سر تسخیر مسافری شروع به بگو مگو می کنند. هنوز اول دعواست که فحش خواهر و مادر شروع می شود. روح مادر طرف که الان اگر به رحمت خدا نرفته باشد، در حال آشپزی است اصلا خبر ندارد به چه صفات مبارکی مزین می شود و خواهر بیچاره هم که باید سر کلاس و درس باشد نمی داند برادرش با ناسزایی رکیک تر به خواهر طرف از ناموس خود دفاع می کند. بارها از خودم پرسیده ام چرا وقتی مردها می خواهند با هم بجنگند باز هم این زنان هستند که مورد خشونت کلامی آنان واقع می شوند. خیلی کم دیده و شنیده ایم که مردان در نزاع های خیابانی از یکدیگر بخواهند مادر و خواهر شان شریک دعوا نشود. البته ناگفته نماند که بعضا تذکر داده می شود که زن و بچه اینجاست! به عبارتی فحش هایی که مواردشان زنان هستند، مردانه است و خوبیت ندارد جلوی زن و بچه گفته شود، چشم و گوششان باز می شود. بر عکس بارها دیده ایم که زنان در خشونت کلامی علیه بستگان خود مخصوصا پدر واکنش نشان می دهند. معمولا با گفتن اینکه به پدرم چی کار داری ؟ یا هر چی می خواهی بگی به خودم بگو از طرف مشاجره ( معمولا شوهر) می خواهند از ناسزا به فردی که حضور ندارد، خودداری کند


ادامه مطلب
.
 87/02/11    بانوی باران   | 
.
.
.
رانندگان ايراني كه با سرعت غيرمجاز جان خود و ديگران را به خطر بيندازند، به مجازات زندان از سه ماه تا يك سال و ۷۴ ضربه شلاق محكوم خواهند شد. 

آنگونه كه كه رئيس پليس راهنمايي و رانندگي ايران گفته، متخلفان رانندگي با استناد به ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامي در دادگاه محاكمه و مجازات خواهند شد.

اين ماده از قانون مي گويد " هر كس با هياهو و جنجال يا حركات غيرمتعارف يا تعرض به افراد موجب اخلال در نظم و آسايش و آرامش عمومي گردد يا مردم را از كسب و كار باز دارد به حبس از سه ماه تا يك سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محكوم خواهد شد."

----------------------------------------------------------------

 اگه با خودتون فکر میکنید  تخلف رانندگي  به شلاق چه ربطی داره و این که با چه استدلالی قوانین راهنمایی رانندگی  به صدر اسلام مربوط شده  جوابش خیلی ساده است
 
 چون همه قوانین ایران به صدر اسلام برمي گرده  احتمالا در دوران پيامبر هم كساني كه با شتر زيگزاك مي رفتند رو 74 ضربه شلاق مي زدند
 
 و اينها هم اينو جايي شنيدند  (روایتی ...حدیثی ....)
وحالا در قرن 21 روي كساني كه با اتومبيل اينكار رو مي كنند اجرا مي نمايند.
 

پی نوشت:---------------------------------------------------------

خط به خط نکته!!

ahmadi23

سلام کرداهه....

 

.
 87/02/05    بانوی باران   | 
.
.
.

 

.
 87/02/04    بانوی باران   | 
.
.
.
به نظر من این اصلا درست نیست که ما میگیم وقتی اینجا شبه اون ور دنیا روزه
اصلا از نظر علمی درست نیست
وقتی اینجا شبه اون ور زمین روزه
ولی اون ور دنیا (اون ور کهکشان نه ها، اون ور کل دنیا) ممکنه هم شب باشه هم روز.
اصلا ممکنه هیچی نباشه
هیچی هیچی
کسی چه میدونه !

 

 

.
 87/02/03    بانوی باران   | 
.
.
.
روز چهارشنبه 28 فروردين 1387 ش.ك. دانشجوي دكتراي رشته شيمي دانشگاه شهيد بهشتي پس از مشاجره با استادش به آزمايشگاه دانشگاه رفته و ظاهرا بر اساس آنچه بيان شده با خوردن سيانور به زندگي خود پايان داده است. 
خبر براي دانشجويان و كساني كه ظلمهاي سيستم آموزش عالي كشور را شايد عادي باشد ولي براي كساني كه ايشان را مي شناخته اند و با روحيات اين فرد اشنا بوده اند بسيار تعجب آور است. ش. يك معلم دلسوز و همكار خوبي براي من در دبيرستان علامه حلي بود. 3 سال با وجود كسب حتي رتبه اول در آزمون پذيرش دكترا در گزينش و مصاحبه رد شد ولي بالاخره به هدف خود رسيد. خيلي سخته كه ازش بيشتر بنويسم. شايد ديرتر... گفته هاي زيادي هست....گفتني ها كم نيست...من و تو كم گفتيم. 
--------------------
ساده نيست، اصلا ساده نيست؛ اين كه جلوي چشم همكلاسي ها، دانشجوي دكترا، به خاطر مشكل مالي سيانور بخورد و برود سينه قبرستان زير خروارها خاك. نه؛ اينجا زيمبابوه نيست، حبشه و جيبوتي و سومالي هم نيست؛ آن كسي هم كه خودش را كشته، معتاد نبود، ايدزي و قاتل هم نبود؛ اينجا ايران است، دانشگاه شهيد بهشتي و او يك دانشجوي دكترا! حال آدم به هم مي خورد از بس تكرار مي كند روي زمين و زير زمينِ ايرانِ ما چه سرمايه هاي هدر شده و معطل مانده، منتظر نيم سير تدبير و مديريت است ... آقاياني كه نگران مديريت بر جهان تشريف دارند؛ بفرمايند 70 ميليون سيانور وارد شود؛ چه كسي گفته ما بالاتر از آن دانشجوي دكترا هستيم؟
------------------------
علت خودكشي دانشجوي دكتراي دانشگاه بهشتي
يكي از بينندگان «تابناك» در پيامي نوشت: آقاي كشاورز، دانشجوي 35 ساله مقطع دكتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي بود.

متأسفانه به دليل مشكلات مالي، ايشان توانايي تهيه رساله دكتراي خود را نداشت و هنگامي كه استاد وي اين مطلب را مي‌شنود، در جمع دانشجويان از او مي‌پرسد كه براي چه زنده مانده و او كه تهديد به خودكشي مي‌كند، در كمال ناباوري و در جلوي چشم همكلاسيان با خوردن سيانور خود را كشت.

تأسفبارتر آن‌كه امروز، شنبه 31 فروردين، هيچ واكنشي از طرف دانشجويان دانشكده علوم رخ نداد.
تنها عمل دانشجويان، تهيه نامه‌اي انتقادي از طرف جمعي از دانشجويان دكتراي دانشگاه شهيد بهشتي بود كه در خوابگاه نصب شد.
 
همچنين در پيام ديگري كه با امضاي جمعي از دانشجويان دكتري دانشگاه شهيد بهشتي به «تابناك» ارسال شده، آمده است: عصر روز چهارشنبه مورخ 28/1/87 خبري تلخ در دانشگاه پيچيد. شهروز كشاورز دانشجوي دوره دكتراي شيمي، پس از يك مجادله لفظي با يكي از اساتيد دانشكده علوم پايه به سرعت با تركيب مواد اوليه سيانور، اقدام به خودكشي كرد.

اگر چه قوانين كيفري ما تحريك به خودكشي را جرم نمي‌دانند و مسئوليت شخص محرك صرفا در حد اتهام مبني بر توهين به دانشجوي جانباخته يا تحقير وي در برابر ساير دانشجويان سطوح پايين‌تر قابل اثبات است، ليكن فراتر از قوانين و مقررات و با نگاهي وسيعتر به عوامل واقع‌بينانه وقوع اين حادثه دلخراش و خسارت غير قابل جبران به كشور و خانواده آن مرحوم، مي‌تواند ما را در پيشگيري از حوادث مشابه آن هم در عالي‌ترين سطوح تحصيلي، ياري كند.

آن مرحوم، عليرغم داشتن سن بالاي 35 سال و موفقيت در آزمون دشوار دكتري، فاقد همسر و محروم از كمترين پشتوانه مالي بوده است. البته اين مسائل در جهت القاي نابساماني روحي وي نبوده و نيست ـ امري كه عده‌اي در پي اثبات آن هستند تا از بار مسئوليت خود بكاهند ـ بلكه در مقام بيان اين درد بي‌درمان است كه نخبگان كشور ما با وجود تلاش‌هاي پيگير و قابل ستايش، چگونه از حداقل تامين‌ها و برخورداري از كمترين و طبيعي‌ترين حقوق انساني و شهروندي، بي‌بهره‌اند.

اين مشكلات از يك سو و برخورد بعضا توهين‌آميز برخي از اساتيد و به نوعي استثمار فكر و توان جسمي آنها، مي‌تواند بر پيچيدگي وضعيت تحصيل نخبگان ما و افزايش مهاجرت آنان به هر كجا غير از ايران بيفزايد.

چگونه از كسي كه پس از عمري تحصيل، به اندازه هندوانه فروش و سمساري سر محل از تامين مالي و روحي لازم برخوردار نيست، مي‌توان انتظار داشت كه هم براي خود و هم براي جامعه خود مفيد باشد؟
وقتي بسياري از كارمندان بخش‌هاي مختلف با تحصيلات و تخصص اندك يا در حد صفر، از حقوق و مزاياي فراواني برخوردارند و عملا اشتغال به تحصيل را به سخره مي‌گيرند، چگونه نبايد شاهد حوادثي از اين دست نبود.

لازم است تحولي در ميزان و نحوه كار دانشجويان دكتراي علوم پايه در آزمايشگاه‌ها صورت پذيرد تا كارايي آنان توام با تامين حداقل‌هايي براي معاش گردد، علاوه بر آن‌كه تامين دموكراسي در مراكز آموزشي و ترسيم حدود و ثغور حقوق و وظايف متقابل استاد و دانشجو و برخورد قاطع با اساتيد متعرض به حقوق انساني دانشجويان مربوطه مي‌تواند از حوادث مشابه جلوگيري نمايد.

در پايان، اين حادثه تلخ را به خانواده محترم آن مرحوم و دوستان وي و عموم دانشجويان تسليت عرض نموده، از خداي مهربان مي‌خواهيم كه روح آن عزيز جانباخته را قرين آرامش قرار دهد.
-----------------
من اين متنو مي نويسم ولي اگر به رسالت رسانه اي تون اعتقاد دارين حذفش نكنين
اين دانشجو پس از اينكه 6-7 بار تا مرحله مصاحبه علمي پيش رفت هر بار به بهانه اي آن را از ادامه تحصيل منع كردن و قبوليشو كنسل كردن تا بالاخره با منت گرفتنش از آنجا كه دراكثر دانشگاهها استثمار دانشجوي تحصيلات تكميلي يكي از اهداف استاد نما هاي ما هست و سود مستقيم چاپ مقالات و .... را اين افراد مي برند متوفي نيز همواره مورد سواستفاده كاري قرار گرفته و پس از بحث و جدلهاي فراوان ولي بي حاصل و مراجعه به رياست گروه شيمي و... و عدم نتيجه تحت تاثير بار رواني شديد موجود با خوردن سانور در آزمايشگاه اقدام به خود كشي نمود و مسئولين دانشگاه نيز با كمال خونسردي امروز در مراسم سومين روز درگذشت هم شركت كردن حتي استاد راهنمايش كه تا 0.05 ساعت قبل از فوتش با هم درگيري لفظي و .... داشتن و بعد از فوتش خيلي سعي داشتن كه اصل موضوع مخفي بماند به اون نشاني كه تمام مراحل پزشك قانوني را تا 3 نيم شب تمام كردن و جنازه را جهت دفن تحويل خانواده دادن و علت فوت را در دانشگاه حمله قلبي اعلام نمودند.
.
 87/02/01    بانوی باران   | 
.