تبليغاتX
انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند. برنارد شاو مهربانو
آنگاه بانوی پر غرور باران رادر آستانه نیلوفرها،که از سفر دشوار آسمان باز می آمد
.
.

 

دلم گرفته....

.
 86/10/29    بانوی باران   | 
.
.
.

خانم کاندولیزا رایس گفته دلم میخواد یک سفر بروم ایران ببینم چه خبره.
وزارت امور خارجه کشورمان طی نامه‌ای به سفارت سوئیس در تهران (حافظ منافع امریکا در ایران) ضمن استقبال از این سفر تاریخی٬ شرایط زیر را اعلام کرد:

۱- خانم کاندولیزا باید در طول سفر خود به ایران شئونات اسلامی را رعایت کند.
الف - پوشیدن چکمه بلند مطلقا ممنوع است
ب - پوشیدن کفش پاشنه بلند که موجب قر دادن باسن و حومه به هنگام راه رفتن شود اکیدا ممنوع است
ج - پوشیدن هرگونه دمپایی لاانگشتی و روباز بدون اجازه پدر و قیم ممنوع است
د- پوشیدن جوراب نازک و رنگ پا٬ استغفرلله ربی و اتوب الیه. جوراب باید از نوع پشمی و ضخیم باشد.
ه- اندازه سایز پا نباید کوچک باشد. آدم با دیدن پاهای کوچیک یک جوری میشود. پا باید زمخت و خرکی باشد.
و- بند کفش را نباید بصورت پاپیونی گره زد چون پاپیون نشانه غربزدگی است که امام راحل فرمودند ما مخالف آن هستیم.
۲- خانم کاندو لیزا در طول سفرش نباید با نامحرم دست بدهد
تبصره۱- در صورتیکه دستکش کلفت بپوشد دست دادن مانعی ندارد. مالاندن و بوسیدن یکدیگر بشرطی که موجب انزال طرف مقابل نگردد آزاد است.
تبصره ۲- برای تسهیل در امور و پرهیز از شایغات بعدی بهتر است قبل از دست دادن با نامحرم ابتدا صیغه محرمیت خوانده شود بعد هرکاری خواستند میتوانند با هم بکنند
۳- خانم کاندو لیزا حق ندارد بخندد و یا نیشش را باز کند
توضیح: زن که نباید هیز باشد و خنده رو. زن باید مثل برج زهر مار باشد.
۴- خانم کاندولیزا در طول سفرش نباید به چشم مردها زل بزند بلکه باید زمین را نگاه کند
تبصره- به بهانه نگاه کردن به زمین سعی نکند به قسمت بالای زانوی مردها دید بزند. این کار درستی نیست. ممکن است طرف خجالت بکشد.
۵- پوشیدن مانتو چسبان و کوتاه اکیدا ممنوع است و با متخلف برخورد قانونی خواهد شد.
۶- برچستگیهای بالاتنه نباید توی چشم بزند. دوگنبدان که نیست!
۷- خانم کاندولیزا حق ندارد صدایش را نازک کند و با عشوه وناز حرف بزند. برود دوسه کیلو گز اصفهان بخورد تا صدایش بگیرد و با صدای کلفت حرف بزند تا اسلام بخطر نیفتد.
۸- خانم کاندولیزا باید تعهد دهد شماره تلفنش را به هیچ غریبه و نامحرمی نمیدهد مگر به حکم حاکم شرع و یا مصوبات تشخیص مصلحت نظام
۹- خانم کاندولیزا نباید در ماشینش نوار موسیقی مبتذل داشته باشد. ضمنا حق ندارد آن آهنگها را برای خودش زمزمه کند.
۱۰- خانم کاندولیزا حق ندارد در طول سفرش فکر کند مگر به اذن ولی فقیه

           ملا حسنی

.
 86/10/23    بانوی باران   | 
.
.
.

دوستان مطلبی که در ادامه می خوانید همه... نگرانیه انسان هاست بله انسانها نه آن کسانی که تنها لباس انسان به تن دارند و دم از دین و مذهب میزنند...آن هم در این شبها که به قول خودشان در تدارک مراسم عزاداریه امامشان هستند و مانند کبک سر در محرابه غفلت فرو برده اند.

تصمیم داشتم در باره این به ظاهر مکانهای عبادت که جز در مواقع نشان دادن و به رخ کشیدن دینداریشان در هیچ زمانی درهایشان به روی مومنین باز نمیشود مطلبی بنویسم که با این دست نوشته برخورد کردم و آنقدر شیوا این موضوع را بیان کرده است که بدون هیچ کم و کاستی آنرا در اینجا نقل کردم تا بلکه این به ظاهر مومنین به خود بیایندو نگاهی به پیرامونه خود بیاندازند.....

به نظر شما آن همه هزینه هایی که برای اجرای مراسم عزاداری میکنید در حالی که همنوعتان در اثر سرما و برف در گوشه ایی از شهر بی هیچ سرپناهی و گرسنه و رنجور از جبر زمانه هر لحظه انتظار مرگ را میکشد ... رواست؟؟؟

حتما باید صبر کنید عاشورایی بیاید و در برابر چشم همگان قدرت مالیتان را برای دادن نذوراتی که مبالغ کلانی را در بر میگیرد به رخ دیگران بکشید؟

تا به حال به این فکر کرده اید که با یک ظرف کوچک از غذایی ساده و گرم جان کودکی از مرگ حتمی نجات می دهید؟

شاید اگر به انتظار روز عزاداری بنشینید برای ادای نذرتان دیگر آن کودک زنده نمانده باشد....

کمی بیاندیشیم...

مهربانو

--------------------------------------------------------------------------------------------------

خراب شود آن مسجدي كه كنارش آدمي يخ بزند؛ درشان را بازكنيد

نمي دانم زمستان هشتاد بود يا هشتاد و يك. ولي هرچه بود روزهايي خيلي سرد شد تهران. صبحي بود و داشتم مي رفتم دانشگاه. تمام راه را با وجود دستكش و كلاه و شال گردن و يك عالمه لباس ديگر لرزيده بودم. روي پل عابر بودم و چند دقيقه بعد توي كلاسِ گرم. يك دفعه چيزي ديدم كه تا الان و شايد تا آخر همراهم رهايم نمي كند. روي پل فلزي، روي همان ورقه هاي آهني كه از هر يخي سردتر بودند، زير چند تكه مقوا و لحاف كهنه و پاره پوره، كسي خوابيده بود. هيچ ازش معلوم نبود، همه اش زير همان خنزر پنزرها بود. ولي طولش معلوم بود. چيزي در حدود يك مرد كوتاه قد و يا... و يا... يك بچه!

ديگر يادم نيست بعدش را. اصلا چه اهميتي دارد كارهاي حقير و بي فايدهء يك دانشجوي فلسفه، كه خيلي زور بزند مي شود مثل حضرات اساتيدش، و حرفهاي زيادي درباره ماهيت و وجود و تجرد ذات باري بلد خواهد بود، در حالي كه همين كنار گوشش، دويست متر آنطرفتر، يك "انسان" دارد يخ مي زند، يا زده...

از همان سال، هر سال كه زمستان مي شود، هر سال كه هوا خيلي سرد مي شود، هر وقت كه زود پنجره را مي بندم كه سرما نخورم، هر جايي كه كودك لرزاني مي بينم، هر گوشه كه چند تكه كارتن بريده شده مي بينم، كامم تلخ مي شود. گاهي هم اشكي...

**************


يكي از اقوام كه فرانسه درس خوانده است مي گويد يكي از سالهايي كه آنجا بوده، موج سرماي سختي فرانسه را فرا مي گيرد. آنجا هم البته خيابان خواب دارد. گيريم كه هيچكدام كودك نباشند و اكثرا مردان الكلي و فاحشه هاي بيمار باشند. اين فاميل ما مي گويد، وقتي سرما بالا گرفت كاتوليك ها اعلام كردند كه اين شبها كليساهاي ما بازند و با غذا و جاي گرم، آماده پناه دادن به بي سرپناهان. بعد فرقه هاي ديگر هم تبعيت كردند و تقريبا تمام كليساها به بي سرپناه ها غذا دادند. اينطور كه شد، مسلمان ها هم تحت تاثير قرار گرفتند و مساجد را باز كردند. اين بنده خدا كه اتفاقا آدميست مذهبي با افتخار مي گويد، حتي با وجود اينكه بسياري از اين بي سرپناه ها الكلي بودند و هرجا كه مي رفتند بي بطري و باده نمي رفتند، اما مساجد مسلمان ها هيچكس را در آن شبها نراندند.

**************


از بركت نظام اسلامي و اختلاط دين و حكومت، چند برابرِ مردم و موقوفاتشان، هر ساله دولت و نهادهاي شبه دولتي (نظير شهرداري ها) مسجد مي سازند. هر كوچه و پس كوچه اي كه مي روي، چند مسجد خود و خدانمايي مي كند.  تهِ كوچه مسجدي قديمي و حاصل وقف آدمي دين دار جاگير شده، وسط كوچه مسجدي ست يادگار از اوايل انقلاب و شورِ همه چيز در مسجد بيني؛ و سر كوچه هم كه به ضرب و زور صدها تن آهن و سيمان و گچ، فلان ادارهء متولي نماز، مسجد علم كرده است! تازه همه اينها زياد فاصله اي با مسجد مكش مرگ مايي كه شهرداري دور ميدان مي سازد و ماه هاست –علي رغم فراهم بودن پنجاه تا قالي و دوازده تا لوستر و هزاران تكه آينه- لنگ تكميل عروس بازي محراب آن اند. سر چهارراه هم سازمان تبليغات مشغول زدن پوز شهرداريست...

طبع حضرات هم هر سال بلندتر مي شود و انگار اگر مسجدي ساخته شود و گنبد و گلدسته نداشته باشد، ذنب لا يغفر مي شود. كاري ندارم كه در اين سالها نمازخوان و مسجدرو بيشتر شده يا كمتر. (شك هم دارم كه حتي خود گنبدسازها و متاره هوا كن ها هم وارد اين معقولاتِ نامعقول شوند!) و هزينه اين بريز و بپاش ها چقدر...

من فقط مي خواهم از حضرات بپرسم، آيا نمي شود در اين شبهاي سرد و سرماي استخوان سوز، درِ ده يك اين مساجد باز شود و به اين آدم ها به اندازهء يك قبرجا، سرپناهي داده شود؟ حرف انسانيت كه مي شود پزش را مي دهيد كه قرآن حرمت آدم را از كعبه بالاتر وصف كرده و فلان تا آيه و حديث و روايت از نوعدوستي و احسان و حرمت به انسان مي آوريد، پاي كار كه مي رسد، به اندازه سگ اين آدم ها برايتان ارزش و حرمت ندارند؟
ميليارد ميليارد پول مردم را صرف خداي چاره ساز و خانه هايي كه به هيچ كدام نيازي ندارد مي كنيد، بعد حاضر نمي شويد بندگان نيازمند و بيچاره خدا را كه از اين سرماي بي پير تلف مي شوند، يك هفته در سال هم كه شده، در خانه اش راه بدهيد؟!

همه كارتان شده ريا و تبليغات اما حتي در "تبليغتان" هم نه صادقيد و نه عاقل. وگرنه كدام تبليغ اثرگذارتر از اينكه همانهايي كه داريد خودتان را براي جذبشان هشت در و هفت تكه مي كنيد، ببينند كه وقت مبادا كه شد، اين تاسيسات عظيم به درد چهارتا آدمِ مسكين هم خورد و دو نفر را از مرگ نجات داد؟ ببينند كه اين مكان ها، به زور پول و زرق و برق و كاشي آبي و فرش دستباف و اكوي بلندگو و غباروبي هاي دستوري، مقدس نشده اند؛ توي كار آدم هم هستند!

اصلا اين قانون هاي مسخرهء اداري از كجا براي اداره مساجد آمده؟ كي گفته فقط بايد وقت نماز باز باشند و ساير مواقع به زور كلاس قرآني يا ضرب مجلس ترحيمي (كه حتما بايد اجاره اش هم پيش پيشكي پرداخت شده باشد) قفلشان وا شود؟ كي گفته كه خوابيدن در مسجد كراهت دارد؟ آن هم در اين طور مواقع اضطرار.
اصلا اين مسجدها مگر از كجا آمده اند؟ مگر جز اين است كه يا حاصل خيرخواهي آدمهايي مثل ماست، و يا از پول ما مردم است، كه دستگاه عريض و طويلي، ساخته و بيلانش را به بالايي داده؟ گيريم آن ها از مال خودشان و براي رضاي خدا ساخته باشند و اين ها از مال مردم و بخاطر به اصطلاح بسط معنويت در جامعه. در هر دو صورت با اجازه كي مسجد را تبديلش مي كنيد به يك بنگاه دولتي كه كارمندهايش را شما تعيين مي كنيد و ارباب رجوع هايش هم بايد سر ساعت بيايند و سر ساعت بروند؟

لامذهب ها! خيلي از اين خيابان خواب ها بچه اند. يعني اصولا هيچ گناهي ندارند به جز بيچارگي، بجر بدبياري، بجز جنايات بزرگترها، بجز سنگدلي آدمها، بجز بي غيرتي مسوولان، بجز بي كفايتي و بي همه چيزي دستگاه... آنوقت شما جوش دزديده شدن فرش مسجد را مي زنيد؟ بسوزد آن مسجدي كه تويش فرش از آدم مهمتر باشد. درد بي دردي علاجش آتش است.
 
حرف من فقط با مسجد سازان و مسجدداران ودم و دستگاه ها نيست. با هر كس كه دستش ميرسد هم هست. مثلا همين بروبچه هاي بسيجي كه پايگاه شان مساجد است. آهاي عزيزاني كه هي بلديد به سر و سينه بكوبيد كه كربلاي جبهه ها يادش بخير، در باغ شهادت را چرا بستند! مردِ عمليد؟ بفرماييد. بگذاريد دل به شكهايي كه فكر مي كنند حرفهاي شما هوايي ست و دلتان در هواي جاها و كارهاييست كه واقعا دلش را نداريد، بفهمند كه دست كم به اندازه يك شب تا صبح شما حاضريد براي كمك به جان هموطنانتان فداكاري كنيد. همه اش كه با هوندا سوار شدن و "سوسولا كوشن..." گفتن و پاي دعاي ارضي گريه كردن و با هلالي ورجه وورجه كردن و "با راهيان نور" ده پانزده روزِ عيد را گشتن و اخراجي ها را ديدن... كه نمي شود. با حلوا حلوا گفتن كه دهن شيرين نمي شود.

روي حرف من با همه است. با خودم هم. آخر ما چه جور مردماني هستيم؟ نه دين و نه آزادگي و نه آدميت؛ حتي به اندازه چند شب در سال نبايد داشته باشيم؟
شايد هم همه مان داريم يخ مي زنيم. اصلا يخ زده ايم. از درون...

منبع : http://www.debsh.com/archives/2008/01/11/002957.html


.
 86/10/22    بانوی باران   | 
.
.
.

bamzi

چیزی نمونده به ۹ شب شام که نخوردم  یه کتاب گردن کلفت جلوم بازه که از صبح خودمو کشتم ۱۰ صفحه خوندم.به خودم گفته بودم این هفته باید ۲۰ ساعت رو پروژم کار کنم ! 
گفته بودم این هفته پارک و مهمونی و مسافرت و گردش و سینما تعطیل !
گفته بودم این هفته مثل آدم  سر ساعت میخوابم !
گفته بودم این هفته میرم کلاس گیتار!
به خاط همین گفته ها فردا مسافرم صبح زودم باید برم کمبریج حالا اگه نبود اون پنجاه صفحه ای که واسه پروژم جمع و جور کردم ٬
و اگه آنا برام گیتارنیاورده بود که دیگه دودر نکنم کلاسشو ٬
و اگه خلوت شیرین دیشبیم نبود موقع اذان صبح٬
و اگه نبود اون جمع و جور کردن مطالبم برای کار دکتر جیسون ٬
و اگه نبود فهرست مطالب پروژم و زمانبندی کارم تو مرکز تحقیقات که کلی کار مفید محسوب می شد ...
دیگه قطعا میمردم از درد وجدان

جون بامزی (خرس عروسکیم  )تو کی میخوای آدم بشی پس ؟!! تو که اینجوری نبودی جونور !! ‌آخه چته ؟!! چه مرگته ؟!! خودت چته !! یه بار گفتم از آدم شدن خوشم نمیاد اصرار هم نکن !!‌ حالم هم از هر چی جک و جونور که قیافه ی آدم به خودشون میگیرند به هم میخوره ! ضمناْ اگه یه بار دیگه بگی چه مرگته بهت میگم بری به.....!

بگو آخه دختر نونت نبود آبت نبود تو این هیرو ویر سفر رفتنت چی بود؟

 دارم کیتارو گوش میدم کیتارو را دوست دارم چون برای تمام لحظه های زیستن و نازیستن من آهنگ مناسبش را دارد ٬ چه برای گریستنم٬ چه برای مست کردنم٬ چه برای عبادت کردنم٬ چه برای سَماعم ٬ چه برای اندیشیدنم ٬ چه برای نااندیشیدنم٬ ٬ چه برای پرواز کردنم ٬ چه برای خشمم ٬ چه برای سکوتم ٬ و چه برای فریاد کردنم .

امشب ٬ چشمانم را می بندم و با این آهنگ تا طلوع صبح میرقصم .
شاید دم صبح ٬ باز پروازم گرفت ...

.
 86/10/22    بانوی باران   | 
.
.
.

امداد گران هلال احمر در حال كمك رساني به سرنشينهاي خودرو  در  آزادراه زنجان به قزوين

سردي بي سابقه در ايران، باعث سختي هاي فراواني براي مردم شده است.

بنابراين گزارش، هواي سرد شهرهاي مختلف تهران كه بنا به آمار ارائه شده، در 42 سال گذشته بي سابقه بوده است، باعث گرفتاري هاي فراواني شده است. به طوريكه گاز ، تلفن، و حتي برق برخي مناطق كشور قطع شده است.

بنا به آمار ارائه شده ، سرماي اخير، باعث كشته شدن بيش از 30 نفر شده است.

از سوي ديگر، شهرداري هاي برخي شهرهاي بزرگ مانند مشهد به دليل ضعف شديد، باعث فلج شدن فعاليت هاي شهر شده اند.

 تمامي خيابان هاي اصلي و فرعي شهر مشهد در يخ بندان مطلق به سر مي برد و حتي نيروهاي شهرداري مشهد، زحمت ريختن شن و ماسه در خيابان هاي اصلي شهر را هم نمي كشند!

ليزي خيابان هاي مختلف شهر، باعث افزايش شديد شده و اين امر باعث عصبانيت شديد مردم اين منطقه شده است.

.
 86/10/21    بانوی باران   | 
.
.
.
روزنامه كويتي «السياسه» با انتشار تصويري از يك شهروند ايراني شبيه احمدي‌نژاد، رئيس‌جمهوري كشورمان، مدعي شده كه اين عكس، متعلق به يك شهروند بنگلادشي مقيم كويت است!

به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناك»، اين روزنامه در شماره ديروز خود، درباره اين عكس نوشته است: قدرت خداوند را ببينيد كه چگونه دو نفر را شبيه يكديگر آفريده و انسان را دچار شك و ترديد مي‌كند كه آيا اين شخص، همان رئيس‌جمهور ايران است، يا يك فريب اطلاعاتي است؟!

السياسه مي‌افزايد: جاي پرسش است كه اگر اين شخص روزي در خيابان ديده شود، مردم گمان مي‌كنند، نكند اين احمدي‌نژاد بوده و خود را به اين شكل آراسته است؟!

گفتني است، ادعاي اين روزنامه كويتي، در حالي مطرح مي‌شود كه عكس اين شهروند ايراني، پيشتر در سايت‌هاي ايراني نيز منتشر شده بود.
.
 86/10/20    بانوی باران   | 
.
.
.

بله، حيوانات بيشتر فريب مي خورند، بخاطر توانايي فيزيكي بدنشان. اما گاه و بي گاه بعضي از آنها مي توانند عشقي را كه ما در خيابانهاي شلوغمان فراموش كرده ايم به ما نشان دهند. مانند اين داستان.

اين واقعاً تأثيرگزاره

يك سگ با يك ماشين تصادف مي كنه و وسط خيابون مي ميره. بعد از مدتي يك سگ ديگه كنار جسدش ديده ميشه، اون سعي مي كنه با پاش دوستش رو بيدار كنه.

وقتي تلاشش براي بيدار كردن دوستش به نتيجه نميرسه، سعي مي كنه اون رو به كنار جاده هل بده. اما وزن دوستش براي اون زياده.

با اينكه ترافيك سنگين و خطرناكه، اون از پيش دوستش نميره. فقط همونجا كنارش واميسته و زوزه مي كشه و گريه مي كنه.

افراد زيادي اين رويداد رو ديدن و تحت تأثير قرار گرفتن. چطور حتي يك سگ مي تونه وفاداري و عشقش رو به دوستش نشون بده.

.
 86/10/19    بانوی باران   | 
.
.
.

روزهای آغازین مهرماه همواره برای من یادآور خاطرات تلخی بوده‌اند. یادآور روزهایی که باید به ناگاه شادی و سرخوشی کودکانه ایام تابستان را رها می‌کردم و خود را مهیای رفتن به «مدرسه» می‌نمودم.

«مدرسه»! جاییکه حتی به خاطر آوردن نامش هم برایم دردآور و عذاب دهنده است. دیوارهای سرد و بی‌روحی که فضای «مدرسه» را تبدیل به قفسی بزرگ می‌کرد که تنها می‌توانستی در آن آبی بی‌انتهای آسمان را بنگری و با همان افکار بچه‌گانه‌ات، لذت پرواز را در خود بکشی.

 

معلم‌های پرورشی و دینی که با آن گچ‌های سفید در دستانشان، آنقدر تخته سیاه کلاس را خط خطی می‌کردند تا این را به ذهن کودکانه‌ات اثبات کنند که «تو قطعا گناه کاری و هرچه هم تلاش کنی هرگز راهی به بهشت نداری و عاقبت جایت در جهنم است».

 

نفرت عمیق همیشگی از زنگ تاریخ و لحظه شماری کردن برای فرارسیدن همان یک روزی در هفته که به مدد «تک زنگی» می‌شد خودم را نیم ساعتی زودتر به خانه برسانم و کمتر مجبور باشم شعارها و پند و اندرزهای روی دیوارهای «مدرسه» را که از روی نیمکتم می‌توانستم همشان را بخوانم، تحمل کنم.

 

یادآوری معلمانی که هیچگاه دوستشان نداشتم و با همان احساس کودکانه‌ام می‌فهمیدم که هرکدامشان در هر 45 دقیقه لعنتی که باید به ناچار تحملشان می کردم چقدر دروغ و اراجیف تحویلم می‌دهند که وقتی بزرگ شدم هم ذره‌ای به کارم نمی‌آیند.

 

آه..... یاد آن صبح‌هایو بارانی بخیر که تمام زیبایی و شکوهشان که برای من معنای واقعی آزادی بودند، چگونه به «کلاس»هایی ختم می‌شدند که از دانه دانه آجرهایش بیزار بودم و تنها به این امید تحملشان می‌کردم که وقتی زنگ آخر بخورد، جوری تا منزلمان بدوم که لااقل تا فردا صبح دیگر اصلا به یاد آن «مدرسه» نیفتم.

 

اکنون که یاد آن روزها می‌افتم، درمی‌یابم این تمام «آزادی» من بود که در «مدرسه» ذبح شد اما بعد که با خود می‌اندیشم می‌بینم که من هنوز در «مدرسه»‌ام. هنوز دارم یاوه‌های معلمان ساده لوح و کودن را تحمل می‌کنم؛ هنوز دارم آبی آسمان را می‌نگرم و لذت پرواز را در خود می‌کشم؛ هنوز دارم از آن جهنم موهوم موعود می‌هراسم؛ و من هنوز از «مدرسه» نفرت دارم....

.
 86/10/19    بانوی باران   | 
.
.
.

آفساید را که می دیدم نه به حقوق نابرابر فکر می کردم نه به روسری سفید ها نه به هیچ کمپین دیگری. فقط به این فکر می کردم که چه خوشی های کوچکی از ما گرفته شده بود. چه شادی های ساده ای که نه قرار است رژیمی را عوض کند نه کسی را بترساند. دیدن یک بازی. چیزی از این ساده تر ممکن است؟ رقصیدن. شنیدن. خواندن. اینها آنقدر ساده و کوچکند که اصلا دیده نمی شوند چه برسد به ترساندن کسی.

یاد آن دوران می افتم که دستگاههای ویدو را در کمد دیواری بین تشک ها پنهان می کردند جرم هم دیدن فیلم شعله بود و رقص روی شیشه. یا آن وقت ها که نوار کاست جرم داشت.

کودکی ما از این طرف این ترس ها را داشت و از آن طرف آن کارتون های غم بار را که همه اش یکی گم شده بود و بعد یکی با بدبختی دنبالش می گشت. هاج, حنا, نل ,بل و سباستین, بنر و همه همه مادرشان گم شده بود. بعد هم بدبختی این بود که همه مادرهایشان لابد بی حجاب بودند که ما هیچ وقت ندیدمشان که لااقل خیالمان راحت شود اینها به مادرشان رسیدند.

فکر می کردم مگر ما چه می خواستیم؟ یادم است از ده سالگی دم در مدرسه یک نفر می ایستاد که کیف بقیه را بگردد. یک نفر از خود بچه ها که ببیند بقیه آینه و رژ و نوار نیاورند مدرسه. بعد هم یک مدت می گفتند موهایتان را از وسط باز نکنید. بعد گفتند شلوار فلان نپوشید. چقدر از این بکن نکن های بی خود وارد زندگی ما کردند. مگر داشتن عکس پائولو مالدینی جرم بود؟ ( من به جرم داشتن یک مجله خارجی که عکس پائولو مالدینی و نامزدش را در بحبوبه جام جهانی نود و چهار داشت تا مرز اخراج از مدرسه رفتم.)

بعد هم تا بود آن همه عزا داری بود. هر هفته حداقل یکبار باید آن مارش عزا را می شنیدیم. یادتان است روزهای عزادارای حتی آن آهنگ روی کارتون ها را هم نداشتیم؟

شاید اگر فضا فقط یک ذره بازتر بود. فقط یک ذره بیشتر می شد خندید اینهمه دوری هم نبود. این همه آدم از ایران جدا نمی شد. اینهمه فکر و خیال نبود. آدم اگر بتواند بخندد خیلی راحت تر با شرایط کنار میاید. اگر فقط از این شادی های کوچک داشتیم...

-------------

خیلی بی ربط: رفتم فروشگاه ایرانی برنج و یک مقدار خرت و پرت دیگر خریدم. شد بیشتر از چهل پوند. گفتند اسمت را برای قرعه کشی بلیط سفر به ایران می نویسیم. گفتم ما که از این شانس ها نداریم. اما بنویسید.

.
 86/10/18    بانوی باران   | 
.
.
.

.
 86/10/17    بانوی باران   | 
.
.
.

حجت الاسلام و المسلمين غلامرضا حسني گفت: در وضعيت فعلي كه با كمبود گاز در كشور روبرو هستيم مومنين بايستي مصرف برق را افزايش داده و در صرفه جويي گاز كه يك امر ديني است اهتمام ورزند.

 اروميه  حجت الاسلام و المسلمين حسني در خطبه هاي  اين هفته نماز جمعه  اروميه با اشاره به  بالارفتن مصرف گاز در سال جديد  و قطعي گاز برخي از مردم  گفت: غسل جمعه كه يكي از اعمال مستحب مي باشد اگر بخواهد در بالارفتن گاز مصرفي مردم تاثير بگذارد بايستي ترك گردد اگر من غسل جمعه را انجام ندهم يك خانواده  فقير خواهد توانست از نعمت استفاده گاز محروم نگردد لذا اگر مومنين غسل جمعه را انجام ندهند مشكلات كمبود گاز مرتفع مي شود  و خاموشي گاز شكل نمي گيرد.

حجت الاسلام و المسلمين حسني با اشاره  به نامه ارسالي مركز سياستگذاري ائمه جمعه براي وي جهت توجه دادن  مومنين به صرفه جويي در گاز  اظهار داشت: عزيزان بياييد با اسرافمان قاتل فقرا نباشيم  چراكه اگر اسراف گاز حرام باشد در شرايط فعلي حرام تر گرديده است .لذا بواسطه اين مسئله اگر  شرع در حالت عادي به غسل جمعه سفارش نموده است در وضعيت فعلي شرع مي گويد كه غسل جمعه را فراموش كن.

نماينده ولي فقيه در آذربايجان غربي با اشاره به وابسته شدن  مردم كشورمان به سوخت گاز خانگي  و در حالي كه به اعتراض يكي از نمازگزاران توجهي نشان نمي داد اظهار داشت : اي كاش به گاز وابسته نمي شديم تا اين مشكلات ببار نمي آمد.
به گزارش خبرنگار سرويس دين و انديشه خبرگزاري انتخاب حجت الاسلام و المسلمين حسني در خطبه هاي نماز جمعه  اروميه با اشاره به سردي  و برودت بيش از اندازه هوا   در كشور تصريح كرد : طبق نامه اي كه آقاي تقوي برايم ارسال داشته است  هواي كشور هر درجه كه سردتر مي گردد در هر شبانه روز بين 13 الي 14 ميليون مترمكعب مصرف گاز بالا مي رود و مصرف روزانه گاز هم اينك به 282 ميليون مترمكعب در 24 ساعت رسيده است كه آمار بالايي مي باشد و اين مقدار مصرف گاز در كشور سابقه نداشته است.

چطوره اصلا حموم نرید...چه معنی داره دم به ساعت عین مرغابی می پرین تو آب...مگه در صدر اسلام اینقدر امت حموم میکردن؟ همون سالی یه بار بستونه  گاززززززززززز نداریم

.
 86/10/17    بانوی باران   | 
.
.
.

.
 86/10/17    بانوی باران   | 
.
.
.

برف زیاد که میاد
مزرعه مون سفید میشه
سفید صاف نرم سبک
عینهو روی ابرا
در کلبه رو که باز میکنی
باد میاد
یه باد ساکت آروم
پات رو میذاری رو ابرا
روشون راه میری
هوا هنوز تاریکه
فرقش اینه که اینجا جای پات رو برفا میمونه
رو ابرا جای پات نمیمونه
ولی
اینجا گم میشی
رو ابرا هیچ‌وقت گم نمیشی
باد میاد
یه باد ساکتِ آروم
انگاری که داره تو دلش آواز میخونه

.
 86/10/15    بانوی باران   | 
.
.
.

 

روزنامه آمريكايي ديلي نيوز با  انتشار پيشگويي هاي يك زن معروف اهل تورنتو كانادا، «2008» را سال حمله آمريكا به ايران توصيف كرده است.

خانم نيكي (Nikki) در مصاحبه با روزنامه ديلي نيوز اظهار داشت: 2008، سالي سرشار از بلا و مصيبت خواهد بود.

فهرست پيشگويي هاي وي براي سال جاري ميلادي به شرح زير است:

1 – آمريكا به ايران حمله مي كند.

2 -  دو هواپيما در فرودگاه "كندي" به هم برخورد مي كنند و يك فاجعه فضايي ديگر نيز رخ مي دهد.

3 – عملياتي تروريستي در جريان بازي هاي المپيك پكن به وقوع مي پيوندد.

4 - توفاني ميامي آمريكا را در مي نوردد.

5 - "جان ادواردز" در پي استعفاي "هيلاري كلينتون" از نامزدي رياست جمهوري آمريكا به دليل مشكلات جسماني، به كاخ سفيد راه مي يابد.

6 - پرنس ويليام يا پرنس هري از خاندان سلطنتي انگليس ربوده مي شوند.

7 - "جورج كلوني" هنرپيشه هاليوود در اين سال ازدواج كرده و بچه دار مي شود.

8 - "پنه لوپه كروز" بازيگر مشهور اسپانيايي تبار به فعاليت هاي سياسي در اسپانيا روي مي آورد.

9 - "شون پن" بازيگر مشهور سينما در جريان سفر به خاورميانه زخمي مي شود.

10 - درماني نو براي ناشنوايي كشف مي شود.

11 - جنين انسان شبيه سازي مي شود.

اين پيشگو ادامه داد: گرچه امسال مملو از بلايا و فجايع خواهد بود، اما سال 2009 به سوي آرامش بيشتري سوق مي يابد.

به نوشته روزنامه ديلي نيوز، پيشگويي هاي اين زن به نظر عجيب مي رسد اما بايد اين نكته را در نظر گرفت كه وي در آوريل سال 2001 نيز برخورد دو هواپيما به مركز تجارت جهاني (واقعه 11 سپتامبر) و مرگ استيو ايروين شكارچي تمساح و يكي از چهره هاي سرشناس استراليايي را درست پيش بيني كرده بود.

اين در حالي است كه برخي پيش گويي هاي وي براي سال 2007 درست از آب در نيامد كه  از آن جمله مي توان به مرگ فيدل كاسترو رهبر كوبا، حمله آمريكا به كوبا و وقوع انفجار در مركز راكفلر نيويورك اشاره كرد.

.
 86/10/12    بانوی باران   | 
.
.
.

London Christmas Lights: Marks and Spencer, Oxford Street


ادامه مطلب
.
 86/10/11    بانوی باران   | 
.
.
.

 

اصولا کامیونیکیشن یکی از چرت ترین کانسپت هایی که آدما ساختن و بهشم اینقدر وابسته شدن.از آدم بزرگ بودن خسته ‌شدم من دپرشن گرفتم دیگه دارم میبرم م م م م م م  آی ی ی ی ی ی ی ی دوست داشتم الان ایران بودم ولی این امتحانات لعنتی ..... چه تعطیلی آخه همش دلشوره امتحانات بعدش

اینجام ...لندن

همیشه سال نو برای من تداعی زندگی "سبزی"نشاط "پنجره های باز برای استقبال از نسیم تازه بهاری"سبزه های خوش آب و رنگی که مامان سبز میکنه و پشت دستی های مامان وقتی که من سعی میکردم به اون جوونه های شیرین گندم ناخنک بزنم "درختهای لخت باقچه که با جوونه های کوچیک سبز رنگ آذین بسته شدن"سفره هفت سین و اون ماهی گلی های فسقلیه توی تنگ که از میان انگشتام در میرن و....اوه ه ه ه ه ه  کلی چیزای قشنگ دیگه ....

واسه همیناست که حسه اومدن سال نو نیست  بعد این مدت هم هنوز به این سال نو وسط زمستون عادت نکردم دوستا همه رفتن کلاب من موندم و تنهاییم... تو این سرما چه حالی میده پاشی بری بیرون و آخر شبم دلشوره مستای لاینعقل رو داشته باشی تا برسی خونه ...

ولی با همه این حرفا

HAPPY NEW YEAR

HAPPY NEW YEAR

Animation of Santa Claus with pants on fire jumping out of smoking chimney

.
 86/10/11    بانوی باران   | 
.
.
.

جلیلی از نگاه راهبردی ایران میگوید:

دكتر "سعيد جليلي گفت: آنچه با عنوان "خليج دوستي" مطرح شده شعار نيست بلكه نگاه راهبردي ايران به منظور تعميق و گسترش همكاري‌هاي شمال و جنوب خليج فارس و گام مهمي در جهت رفاه و امنيت مردم منطقه است. به گزارش ايرنا، "دبير شوراي عالي امنيت ملي روز شنبه در ديدار با "يوسف بن علوي" وزير امور خارجه عمان با اشاره به روابط ممتاز تهران - مسقط گفت: روابط ايران و عمان ريشه در تاريخ دارد و تمامي تلاش‌هاي دو كشور بايد در توسعه و تعميق مناسبات دوجانبه متمركز باشد. جليلي با بيان ظرفيت‌هاي اقتصادي بسيار بالاي دو كشور، فعليت بخشيدن به روابط اقتصادي و برنامه‌ريزي در سالهاي آينده را لازم دانست. "يوسف بن علوي" وزير امور خارجه عمان نيز در اين ديدار با اشاره به روابط ويژه جمهوري اسلامي ايران و عمان در ابعاد مختلف سياسي - اقتصادي اين روابط را در خدمت به مردم دو كشور و منطقه قلمداد كرد. بن علوي بر علاقه‌مندي كشور متبوعش به گسترش همكاري‌هاي اقتصادي بين ايران و عمان تاكيد كرد و افزود: دو كشور زمينه‌هاي توسعه همكاري‌هاي انرژي از جمله گاز، سرمايه‌گذاري مشترك و افزايش حجم تبادل تجاري، مناسبات خود را گسترش خواهند داد. وزير خارجه عمان گفت: حضور دكتر محمود احمدي نژاد رييس جمهوري ايران در اجلاس دوحه، افق‌هاي جديدي در همكاري بين ايران و شوراي همكاري خليج فارس گشود. وي همچنين در خصوص مهمترين مسايل منطقه از جمله عراق و لبنان و خليج فارس با دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران گفت وگو كرد.

---------------------

خليج‌فارس ازقديم از دیرزمان در تصرف ايران بوده يعني از زمان هخامنشيان كه ايران؛ حكومتي جهاني داشت

عبدالناصر نخستين كسي بود كه فكر جانشين كردن خليج‌عربي به جاي خليج‌فارس را مد كرد. اين موضوع مورد استقبال اعراب قرار گرفت و همان موقع هم اعتراض ايران را به همراه داشت.

اگر بخواهيم تاريخچه تغيير نام خليج فارس را مرور كنيم به سالهاي دوري بايد بازگرديم كه نماينده سياسي كشور انگليس، چارلز بوگيو، فكر مي كنم حول و حوش سالهاي 1966 در كتابي براي نخستين بار نام خليج عربي را در كتاب خود به كار مي برد.

بعدها به دليل حساسيت استراتژيك اين منطقه چه در مسايل سياسي يا اقتصادي بهانه اي به دست خارجي ها مي افتد تا هربار با علم كردن نام خليج عربي دست يابي به اهداف شومشان را آسان تر كنند.

.
 86/10/10    بانوی باران   | 
.