تبليغاتX
ای قافله سالار کجائی که ببینی .. دزدان همگی همره این قافله هستند .. دردا در گنجینه بماران بگشودند .. افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند .. آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند مهربانو

ولنتاین

»

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا آب نباتهای فانتزی(البته منظور همون کاکائو بوده به خاطر اینکه تهاجم فرهنگی نشه به جای واژه نامانوس کاکائو از آبنبات استفاده شده)، کارتهای نقاشی شده( این هم همون کارت پستال بوده)، عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست…



این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند (البته به غیر از ایران که همه در موقع مرگ هم فقط به فکر همدیگر می افتند) در تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند(چون فکر اجاره خونه و غذا و.... نیستن همون علی بی غم خودمون) ، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد... شاید هم سر کار گذاشتن و خندیدن.... به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... پس آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره مخصوصا پسرا که همیشه موقع اتفاقهای مهم آلزایمر می گیرن.... حالا می ریم سراغ عرق ملی و..... جشن مژدگیران این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بيست ونهم از بهمن می شود . در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند (وای چه خوب بوده) و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید . اگر به ایرانی بودنمان افتخار و عمل کنیم و خود و فرهنگمان را باور داشته باشیم از بیگانه بی نیاز خواهیم شد ما می توانیم همه چیز حتی فرهنگ خود را به خارج از مرزهای ایران صادر کنیم . جشن گل ۲۹بهمن ماه جایگزین ولنتاین . وای که وطن دوستی منو کشته منو کشته منو کشته وای..... دیگه واقعا لاو بترکونید

ابلهانه ترين سوالات كاربران كامپيوتر و اينترنت در انگلستان

»

 

شركت بريتيش تله كام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين سوالاتي را كه كاربران كامپيوتري يا اينترنتي اين شركت ارتباطي ازمشاوران آنها پرسيده اند منتشر كرد.
به نوشته پايگاه اينترنتي روزنامه مترو برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است كه حتي خود سوال كنندگان پس از فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.
ليست احمقانه ترين سوالات
IT كه از مشاوران شركت BT انگلستانپرسيده شده به شرح زير است:
1- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (
any keys) فشار دهيد اما مت نمي توانم دكمه any را روي كي بوردم پيدا كنم.
2- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم.
3- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد.
4- كاربر: اينترنت من كار نمي كند؟
مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟
كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!
5- كاربر: پسر 14 ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده
6- مشاور: لطفا روي ماي كامپيوتر (كامپيوتر من) كليك كنيد.
كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست.
7- مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است كه روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است)
كاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل موانيتور وقتي لباس عوض ميكنم من راببيند؟
8- كابر: نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مشاور: دکمه رو فشار بدين
كاربر : فشار دادم ولي در نمي ايد
مشاور: دكمه به راحتي تو مي رود؟
كابر: بله ؛ اما نه ، ببخشيد من هنوز ديسكت را تو درايو نگذاشته ام ، هنوز روي ميزمه.
9- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني وايرلس است؟


در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است.

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...
*
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درايو... هنوز روي ميزمه.. ببخشيد...
*
مرکز : روي آيکن
My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام...من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي
Start کليک کنيد و...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس
Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن
F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد
F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک
a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري :
Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد...
Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک
Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم.
ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي
Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف
a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

 

مردمی که يک شبه مجسمه شدند!!

»

"وزوو" کوه زيبايی بود.اين کوه شکوهمند با ارتفاع۱۳۰۰مترنزديک دريای مديترانه قرار داشت.دامنه کوه را تاکستانها پوشانده بودند و در کوهپايه های ان ۳شهر پمپی.هرکولانوم و استابيا(حومه ناپل امروزی)قرار داشتند.

اگر در سال۷۹ميلادی کسی ادعا می کرد که اين کوه زيبا و ارام يک کوه اتشفشان است شايد مردم پمپی او را مسخره می کردند.البته انها از وجود کوه اتشفشان اطلاع داشتند.مثلا می دانستند در جزيره کوچک ولکانو در شمال جزيره سيسيل کوه اتشفشانی فعال به همين نام وجود دارد.ولی انها هم مانند روميان معتقد بودند که ولکان(خدای اتش و اهنگری)کارگاه خود را در اعماق اين کوه ساخته است و در انجا تيرهای کمان ديانا(الهه شکار روم)نيزه های صاعقه ژوپيتر(خدای خدايان روم)زره هرکول(پهلوان نيرومند افسانه ای روم و يونان باستان)و سپر اشيل(پهلوان اسيب ناپذير يونان باستان)را می سازد.و اتش و دودی که گاهی از قله کوه بيرون می ايد مربوط به کوره اهنگری او است.صدای غرش مهيبی هم که گاهی از کوه می ايد و تکان های مکرر زمين , صدا و تکان ناشی از ضربه های پتک خدای اتش می میباشد.انها فکر می کردند کوه "وزوو" ارام است و ارتباطی با اين ماجرا ندارد . در۲۴اوت سال۷۹ميلادي ده هزار انسان قربانی اين تصور غلط شدند.لايه نازکی که دهانه اتشفشان "وزوو" را برای هزاران سال مسدود کرده بود مانند چوب پنبه ای به هوا پرتاب شد و اسمان ابی کامپانيا را تاريک کرد . قطعات بزرگ سنگ به اسمان پرتاب شد و کيلومترها از زمين فاصله گرفت.قله کوه با صدايی گوشخراش منفجر شد.اسمان شهر را ابر تيره ای از خاکستر مخفی کرد.اين ابر۳روز تمام بر فراز منطقه بود.تعداد زيادی در اثر سقوط سنگهای عظيم و بعضی بر اثر خفگی از بين رفتند.عده ای زير قشری از گدازه های اتشفشانی مدفون شدند.شهر پمپی زير لايه ای از خاکستر و سنگهای کوچک اذرين مدفون شد.ضخامت اين لايه به هفت هشت متر میرسید .شهر هرکولانوم را هم سيلی از مواد مذاب فرا گرفت.اين سيل اتشين زمانی جاری شد که بلافاصله بعد از شروع اتشفشان باران شديدی باريدن گرفت و خاکستر و گدازه ها را جاری کرد و به اين ترتيب شهر استابيا هم از بين رفت . بالاخره بعد از۳روزدر۲۷اوت خورشيد دوباره از پشت ابرها بيرون امد و بر روی شهرهای مرده تابيد.بازماندگان چند روز به دنبال اموات و اموال خود می گشتند و بعد از شهرها دور شدند.يک هيئت پوهشی که از طرف دولت مرکزی در روم برای برسی موضوع به منطقه فرستاده شده بودند در گزارش نهايی خود تنها۶کلمه نوشت : هر سه شهر گم شده است !!

در نهايت کوه وزوو ارام گرفت و پس از گذشت چند سده ديگر کسی نمی دانست که زمانی ۳شهر به اين اسامی وجود داشته اند. در قرن۱۸میلادی اين ۳شهر به صورت کاملااتفاقی کشف و حفاری گردید. بدن اجساد را خاکستر فرا گرفت بود.بدنها به مرور از بين رفته بودند و از خاکستری که روی بدن انها را قرار داشت قالبهائی از انسان شکل گرفته بود گرفته بود . و با توجه به از بين رفتن اجساد قالبها تو خالی شده بودند باستان شناسان هم برای جلوگيری از نابود شدن قالبها  انها را از گچ پر کردند .

 

پرويز ياحقي هم رفت

»

 

 

«پرويز ياحقي» نوازنده‌ي پيشكسوت ويولن در سن 70 سالگي،‌ صبح امروز ـ 13 بهمن ماه ـ به ديار باقي شتافت.

اين هنرمند عرصه موسيقي، قطعات زيباي ويولون را در آهنگ‌هاي گلها به جاي گذاشته است.

پرويز ياحقي در طول 60 سال حيات هنراش در احياي هنر موسيقي اصيل و سنتي ايران و زنده كردن گوشه‌هاي غني دستگاه‌هاي آن و نماياندن نقش ويولن در ساز سلو و تك‌نوازي، سبكي ابتكاري و بديع داشته و سهم چشمگيري را از اين سبك به خود اختصاص داده است.

از شاهكارهاي اين هنرمند خلاق، ساختن و اجراي چهارمضراب‌هاي مختلف در قطعات موسيقي ايران است و چيره دستي او در هنر آهنگ‌سازي و تنظيم اركستر براي آهنگ‌هاي ايراني كه در طول بيش از 25 سال اخير، موثرترين و شيواترين ترانه‌ها و قطعات آهنگين را از خود به يادگار گذاشته است.

«پرويز صديقي پارسي» معروف به پرويز ياحقي در سال 1315 شمسي در تهران خيابان صفي‌علي‌شاه تولد يافت و پدرش از مردان تحصيل‌كرده زمان خود بود.

او كه در دوران كودكي نزد دايي‌اش زندگي مي‌كرد، هنرمندي خود را مديون استاد حسين ياحقي است.

پرويز ياحقي از اوان كودكي و نوجواني با اساتيد موسيقي چون ابوالحسن صبا، مرتضي محجوبي، علي‌اكبر شهنازي وغيره آشنا شد و به مدت دو سال نزد استاد صبا به فراگيري رديف‌ها اشتغال يافت.

او به عنوان نوازنده خردسال در برنامه‌هاي راديو، قطعاتي را اجرا كرد و تا 18 سالگي همكاريش با راديو ادامه داشت.

«اميد دل من كجايي» با صداي استاد غلامحسين بنان از نخستين آثار معروف وي محسوب مي‌شود.

وبلاگ پرویز یاحقی

سایت پرویز یاحقی

عکسهای مراسم

 

چند سكانس از يك زندگي كوتاه پس از 9 سال انتظار...

»


 

10 خرداد سال 85 ساعت 10:30 صبح

سكانس يكم:

بيمارستان يحيي‌نژاد در يكي از شهرهاي شمالي

زن 9 سال منتظر مانده بود؛ 9 سال دعا كرده بود؛ 9 سال تمام ماه محرم امام حسين (ع) را به «علي اصغر»ش قسم داده بود تا خرداد سال 85 فرا رسيد و سالها انتظار «علي» و «فاطمه» براي دريافت هديه الهي به ثمر نشست و «آرش» در آغوش والدينش جا گرفت...

سكانس دوم:

عصر اول بهمن ماه برابر با اول محرم؛ حياط منزل «فاطمه و علي»

«فاطمه»، «آرش» را در حالي كه آخرين روزهاي 8 ماهگي را پشت سر مي‌گذاشت، در آغوش داشت و در حال حركت در حياط بود كه ناگهان بر روي موزاييك حياط در حالي كه نوزاد در آغوشش بود سر خورد؛ به شدت وحشت‌زده شده بود؛ نكند بلايي به سر دلبندش آمده باشد...

«فاطمه» مي‌گويد: «آرش» در بغلم حدود دو دقيقه جيغ مي‌زد، با نوازش آرامش كردم، اما در حالي كه دستم را بر سرش مي‌كشيدم متوجه فرو رفتگي در قسمت چپ سرش شدم؛ درنگ نكردم، فقط به فكر يك بيمارستان بودم.

سكانس سوم:

20 دقيقه بعد همان روز؛ بيمارستان فوق تخصصي كودكان «بهرامي»

«فاطمه» در راهروي اورژانس بيمارستان فوق تخصصي كودكان بهرامي ايستاده و دكتر اورژانس در حال معاينه كودك است، پس از آزمايش، دكتر اظهار كرد: «در حال حاضر مشكلي وجود ندارد و بچه در حال بازي است؛ سر بچه عين توپ پينگ پنگ است، وقتي در نقطه‌اي فرو رفت پس از مدتي به حالت اوليه برمي‌گردد؛ بچه را به منزل ببريد، اما اگر مورد مشكوكي در رفتارش مشاهده كرديد، فردا صبح مجددا به بيمارستان مراجعه كنيد».

حرف‌هاي پزشك دلگرم كننده بود، اما مادر همچنان نگران بود، دلش مي‌خواست بگويند: «آرش» سالم سالم سالم است، اما نگفتند.

پزشك اطفال اورژانس براي اين كه خيال مادر را راحت كند، پيشنهاد كرد براي حصول اطمينان جهت تهيه عكس از سر كودك به بيمارستان امام حسين (ع) مراجعه كنند.

سكانس چهارم:

اورژانس بيمارستان آموزشي درماني امام حسين (ع)؛ ساعت 17:40 همان روز

آقاي دكتر «ك» نوزاد را ويزيت كرد، اما مورد خاصي مشاهده نشد، براي معاينات بيشتر پرونده نوزاد به دكتر «ع» ارجاع داده شد؛ دكتر دوم اورژانس پس از انجام معاينه دستور تهيه عكس از سر بچه را داد.

«آرش» به همراه مادرش و زن و شوهري كه از دوستان خانوادگي‌شان بودند، در انتظار تهيه عكس بود، «آرش» كاملا آرام بود و در حال بازي با تسبيح عمو...

عكس در حالي كه كودك مدام مي‌خنديد و بازي مي‌كرد، تهيه شد، اما پزشك مورد خاصي مشاهده نكرد.

بررسي‌ها همچنان ادامه داشت و اين بار پرونده پزشكي كودك به دكتر «ف» ارجاع داده شد، اما دكتر اعلام كرد عكس گوياي كامل واقعيات نيست و براي اطمينان بيشتر بستري 24 ساعته نوزاد چشم آبي در بيمارستان را توصيه كرد.

در اين ميان به دليل اصرار مادر براي انجام معاينات دقيق‌تر، به طوري كه نياز به بستري شدن كودك در بيمارستان نباشد، دكتر «ع» دستور تهيه اسكن را صادر كرد.

مادر «آرش» مي‌گويد: به دنبال مراجعه به واحد سي‌تي‌اسكن، در شرايطي كه فرزندم كاملا خوابيده بود و 4 تن از همراهانم نيز شاهد اين مدعي بودند، مسؤول واحد سي‌تي‌اسكن پس از اطمينان از اين كه كودك به صورت طبيعي خوابيده است، تاكيد كرد: «براي انجام سي‌تي‌اسكن، نوزاد بايد بيهوش باشد».

به اين ترتيب در حالي كه مادر كودك اعلام كرده كه فرزندش تا يك ربع ديگر بيدار نمي‌شود، با تاكيد مسؤول وقت واحد سي‌تي‌اسكن بيمارستان آموزشي درماني امام حسين (ع)، قرار شد بعد از هماهنگي و تاييد اورژانس كودك جهت تهيه سي‌تي‌اسكن به اين واحد آورده شود.

«فاطمه» 25 ساله در گفت‌وگو با خبرنگار «حوادث» ايسنا، مي‌گويد: جهت تهيه دارو به اورژانس مراجعه كردم و يكي از پزشكان اورژانس به هويت دكتر «ج» با مشاهده فرزندم و آرام بودنش به دكتر «ك» كه «آرش» را ويزيت كرده بود، پيشنهاد كرد، جهت سي‌تي‌اسكن از خوراندن شربت استفاده شود و در صورتي كه كودك بيقراري كرد، از آمپول استفاده شود، اما دكتر «ك» از جيبش سرنگي درآورد و خطاب به دكتر «ج» اعلام كرد: 100 ميلي‌ليتر آمپول «فنوبارميتال» به بچه تزريق عضلاني مي‌كند و اين در حالي بوده كه «آرش» در حال بازي بوده است.

به گفته مادر كودك، در كمتر از 30 ثانيه، «آرش» شروع به جيغ زدن كرد و در لحظاتي كه جهت آرام كردنش، دلبندش را از تخت اورژانس در آغوش گرفت، در فاصله كمتر از يك دقيقه كبود شد.

وي به ايسنا مي‌گويد: بلافاصله اين موضوع را به اطلاع دكتر «ف» رساندم، اما متاسفانه بدون معاينه «آرش» عنوان كرد كه از عوارض داروست.

حال «آرش» به شدت بد بود و نمي‌توانستم به حرف‌هاي پزشكي كه حتي حاضر به معاينه او در آن شرايط نبود، اعتماد كنم.

بلافاصله موضوع را به آقاي دكتر «ك» اطلاع دادم و آقاي دكتر به دست «آرش» دستي كشيد و عنوان كرد: به دليل ضعيف بودن نوزاد، دارو سريع عمل كرده است و مشكلي وجود ندارد.

«فاطمه» مي‌گويد: من از آقاي دكتر «ك» خواستم كه جهت مراجعه‌مان به واحد سي‌تي‌اسكن با دكتر «ح» هماهنگي كند كه پس از دو دقيقه تأمل در حالي كه وضعيت «آرش» رو به وخامت مي‌رفت و هنوز مسؤول سي‌تي‌اسكن اعلام آمادگي نكرده بود، به آقاي دكتر «ك» سرد شدن بدن فرزندم و كبودي صورتش را يادآور شدم.

دكتر «ك» با آقاي دكتر «ف» صحبت كرد و از وي خواست در صورت امكان كودك را معاينه كند.

مادر نوزاد 8 ماهه در ادامه مي‌گويد: آقاي دكتر «ف» در حال صحبت با تلفن در مقابل اتاق پذيرش بود؛ هنوز صدايش در گوشم است، «...»

به آقاي دكتر «ف» گفتم: آقاي دكتر حال فرزندم بد است، اما او داشت با تلفن صحبت مي‌كرد و حاضر به پذيرش حرفم نبود و در نهايت فرزندم را معاينه نكرد.

سرانجام پس از هماهنگي اورژانس با واحد سي‌تي‌اسكن، در حالي كه هنوز حال «آرش» به شدت وخيم بود، او را به واحد مربوطه انتقال دادم و قبل از اين كه او را روي تخت قرار دهم به آقاي دكتر «ح» شرايط فرزندم را متذكر شدم، اما او نيز بدون توجه به صحبت‌هاي من و حتي معاينه فرزندم، عنوان كرد: «مساله‌اي نيست». «بچه را روي تخت بخوابانيد و از اتاق برويد بيرون و همراه ديگر مريض جاي مادرش وارد اتاق شود».

نمي‌خواستم با حرفهايم مزاحم كار پزشكي دكتر شوم. به سرعت از اتاق خارج شدم و «آرش» را به دست دوستم سپردم، اما او نيز بلافاصله به دكتر «ح» متذكر شد كه حال «آرش» اصلا عادي نيست.

تهيه اسكن 5 دقيقه به طول انجاميد و سرانجام كودك از اتاق بيرون آورده شد.

دكتر «ح» در خصوص زمان آماده شدن اسكن خطاب به مادر مضطرب گفت: در حال تغيير شيفت هستم، اما تا 10 دقيقه ديگر پاسخ اسكن را دريافت مي‌كنيد.

بر اساس گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، «فاطمه» قبل از آماده شدن اسكن مجددا به اورژانس مراجعه مي‌كند و از پرستاران در خصوص وضعيت آمدن دكتر كشيك جويا مي‌شود.

اما دكتري كه به وي نشان دادند، در حال صحبت با چند تن از افراد اورژانس بود، حدودا 3 دقيقه گذشته بود و با وجود اعلام وضعيت بد «آرش» به وي، هنوز بالاي سر كودك نيامده بود.

«فاطمه» به شدت نگران حال كودكش بود، اما دكتر حاضر به آمدن نبود، طاقت «فاطمه» طاق شد، آنها نمي‌دانستند براي داشتن «آرش» 9 سال انتظار كشيده است.

دكتر كشيك را با كشيدن لباسش و با اصرار بالاي سر نوزاد 8 ماهه آورد، پزشك در همان لحظه قبل از معاينه فقط با ديدن چهره «آرش» دستور CPR داد و بلافاصله با درخواست نيروي كمكي با در آغوش گرفتن نوزاد، وي را با عجله به اتاق CPR آوردند.

«آرش» ضربان قلب نداشت و صحبت‌هاي پزشكي حاكي از آن بود كه تنها 3 درصد هوشياري دارد، اما با تلاش پزشك ضربان قلب بازگشت.

سكانس پنجم:

10 روز بعد 10 بهمن ماه؛ اتاق CCU بيمارستان

«فاطمه» اين روزها را فقط اشك ريخته است و بر هر هيات يا محل عزاداري از سوگواران حسيني براي شفاي «آرشش» تقاضاي شفا كرده بود.

براي خواندن دعا و با اصرار خواهرش حاضر به ترك بيمارستان شد.

خواهرش مي‌گويد: رفت و آمد دو پزشك اطفال به ،CCU توجهم را جلب كرده بود، در ادامه پرستارها نيز به دلايل بي‌اهميت تا مقابل درب CCU مي‌آمدند و با مشاهده من مجددا باز مي‌گشتند.

امروز، روز دهم بود و پزشكان از زمان بستري شدن «آرش» گفته بودند: «دعا كنيد»، اما بعد از 10 روز نتيجه مشخص مي‌شود.

مي‌دانستيم، قرار بود بيمار ديگري به هويت «ع» به CCU آورده شود، مي‌گفتند: از اقوام يكي از مسوولان بيمارستان است.

ناگهان يكي از پرستارها درب آسانسور را نگه داشت، پرستاري ديگر ميز مخصوص حمل غذا را در حالي كه جسم پيچيده شده در پارچه سفيد رنگ بر روي آن بود را به سمت آسانسور هدايت مي‌كرد.

پرسيدم چيست؟ جوابم را ندادند، حتي نگذاشتند از نزديك «آرش» را ببينم. فقط نگران بازگشت مادرش بودم و نمي‌دانستم چه جوابي به او كه براي شفاي جان فرزندش رفته بود، بدهم.

سكانس پاياني

سردخانه بيمارستان امام حسين (ع)؛ ساعت 21

«فاطمه» جسد عزيزش را در آغوش گرفته و بر كف سردخانه نشسته و كودكش را شير مي‌دهد؛ انگار نه انگار كه مرده است...

«فاطمه» به اين مي‌انديشد كه چگونه 9 سال انتظار با غفلت آنها كه قسم خورده‌اند به تلاش براي نجات از همنوعانشان از بين رفت...

هيچ كس توان صحبت و حتي آرام كردن «علي» و «فاطمه» را ندارد.

«فاطمه» مي‌گفت: چرا قبل از اين كه دستگاهها و لوله تنفسي را از فرزندم جدا كنند، خانواده‌اش را مطلع نكردند.

به گزارش ايسنا، نامه اعتراض اين زوج، قبل از مرگ اين كودك به رياست بيمارستان امام حسين (ع) و رييس حراست بيمارستان اعلام شده بود.

«فاطمه» مي‌گويد: مدير بيمارستان به من گفته است، شما كه مي‌دانستيد «اينجا بيمارستان آموزشي است چرا فرزندتان را به اين جا آورديد»؟!!!

آيا پايان تلخ زندگي «آرش»، داستان تكراري بيمارستانهاي آموزشي است كه مردم براي مداوا به آنجا مراجعه مي‌كنند؛ اين پرسشي است كه نه تنها مادر و پدر كودك از دست رفته از خود مي‌پرسند بلكه ما نيز گرفتار دست يافتن به پاسخ بدان هستيم.

جای نگاه سرد و سنگینت خالیست

»
 

در جستجوی تکه های دور دیروز
من،
بر آستانه ی کودکی ام می ایستم
و میخوانم
و میطلبم
سایه هایی که در پایان روز میرقصند ...

نگاهم کن
نگاهت دور است
ولی سنگین
نگاهم کن
نگاه سردت خالی ست ...

 جای نگاه سردت خالیست.
کوچه‌ی خاک گرفته‌ی تاریکتان را میگویم٬ میدانی؟

جای نگاه سرد و سنگینت خالیست.

 

هفدهمین سالروز درگذشت هایده

»

از ۳۰ دی ۱۳۶۸ و خاموشی آوازخوان پرآوازه ایرانیان، هایده، هفده سال گذشت اما ترانه‌های او چنان در میان مردم است که کمتر کسی گذشت این سالیان از درگذشت نابهنگام او را باور دارد.

حجم تولید ترانه‌ها چه در داخل و چه در برون مرز، شگفت آور شده و امکانات اجرا و ضبط نیز هر روز پیشرفته از روز قبل، ولی عمر ترانه ها، اغلب از چند هفته و چند ماه فراتر نمی رود. گویی دیگر در عرصه موسیقی ما، نه آهنگ، نه شعر، نه تنظیم و نه صداهای خوش و پرتوان، بلکه ویدئوهای پرزرق و برق و تبلیغات تلویزیونی هستند که ملاک ارزشمند بودن و عامل ترویج یک ترانه در میان مردم می شوند. ولی آنچه هایده و شمار اندکی از خوانندگان همنسل او در عرصه موسیقی مردمی ما از خود به یادگار گذاشته‌اند و همچنان در میان ایرانیان، دوستداران بیشمار دارد، از موقتی بودن شرایط فعلی نوید می دهد.
* * *

آرامگاه هایده در گورستان وست وود

 (عکس از آرش بهتاش، آرشیو پژمان اکبرزاده)

 

هایده در ۲۱ فروردین ۱۳۲۱ در تهران متولد شد. جاذبه صدای دلکش او را به دنیای موسیقی کشاند و اجرای ترانه ای از همین خواننده در یک مهمانی که علی تجویدی (آهنگساز برنامه «گلها» در رادیو تهران) در آن حضور داشت، موجب کشف صدای منحصربفرد او توسط تجویدی شد. هایده نزد تجویدی آموزش دید و چندی هم با فرهنگ شریف، احمد عبادی و فریدون ناصری در زمینه آواز ایرانی و سرایش کار کرد.

آزاده و کشف هايده

هایده در سال ۱۳۴۷/۱۹۶۸ نخستین ترانه خود را همراه با ارکستر بزرگ گلها در رادیو تهران اجرا کرد. اثری به نام «آزاده» که علی تجویدی روی آخرین سرودهء رهی معیری آفریده بود و معتقد بود هیچ خواننده دیگری جز هایده توان اجرای آنرا ندارد. اجرای این کار، صدای هایده را به ایرانیان شناساند.

ترک برنامه گلها

هایده پس از اجرای چند اثر دیگر از ساخته‌های علی تجویدی و همایون خرم در برنامه گلها، از اوایل دهه ۱۳۵۰ به اجرای ترانه‌های پاپ از ساخته‌های طیف دیگری از ترانه‌سازان همچون فریدون خشنود، جهانبخش پازوکی، انوشیروان روحانی و محمد حیدری روی آورد. کیفیت بخشی از ترانه‌های او در این دوره سخت نزول کرد. اشعاری غیرقابل مقایسه با کارهای سنگین پیشین، تنظیم‌هایی سطح پایین و گهگاه با حال و هوای موسیقی عربی.

این روند نه‌تنها در کارهای هایده، بلکه در بسیاری از ترانه های پاپ خوانندگان مطرح موسیقی ایرانی در آن دوره که به موسیقی پاپ روی آورده بودند مانند حمیرا، مهستی و اکبر گلپایگانی هم شنیده می‌شود. گویی اساساً فضا، ارائه چنین کارهایی را طلب می‌کرده است. جالب اینجاست که هایده در گفتگویی که چند ماه پیش از درگذشت نابهنگامش با شهرام میریان در بخش فارسی دویچه وله انجام داد اظهار داشت که کارهایش در برنامه گلها را به همه کارهای بعدی‌اش ترجیح می‌دهد.

به هر رو هایده تا پایان دوره اقامت در ایران، علیرغم دسترسی به امکانات و تعداد زیادی از تکنوازان و تصنیف سازان نامدار، به برنامه گلها بازنگشت و فعالیت های جدی او در زمینه موسیقی ایرانی، بیشتر به اجراهای مشترکی با اکبر گلپایگانی محدود شد. اجراهایی که با عنوان «بزم» اغلب از تلویزیون ملی ایران در واپسین سالهای پیش از انقلاب به نمایش درآمد.

یکی از هفته‌نامه های هنری تهران در آن زمان، نگاهی شیطنت آمیز به این تغییر رویه ناگهانی در خوانندگی هایده داشت: «یه ابرو بالا، یه ابرو پایین، گاهی هم یه چشمک قاطیش! اینا ژست های هایده در زمان اجرای آخرین کارش بود. خیلی ها معتقدن هایده باید همون سبک کار سابقشو که اجرای ترانه های اصیله ادامه بده... »

لطف الله مجد، «تکنواز نامدار تار نیز در همان دوران در یکی از نشریات گفته بود: در میان خوانندگان جدید، تنها صدای هایده را می پسندم اما این خانم باید بداند که بیشتر باید در زمینه موسیقی اصیل ایرانی کار کند. »

فعالیت در موسیقی پاپ

به هر رو گرچه هایده دیگر به خوانندگی به سبک برنامه گلها، علاقه چندانی نشان نداد، ولی به مرور، ترانه های پاپ او نیز به فرم تازه و قابل قبول‌تری دست پیدا کردند. ترانه هایی چون «تنها با گلها»، «بزن تار»، «سوغاتی» و «گل سنگ» از همین دوره فعالیت او به یادگار مانده اند.

انقلاب و ترک ایران

هایده درشهریور ۱۳۵۷ چندین ماه پیش از پیروزی انقلابی که موسیقی و به ویژه آوازخوانی زنان را دچار ممنوعیت و محدودیت های بسیار ساخت ایران را به مقصد انگلستان ترک کرد. او تا پایان عمر از این رویداد به عنوان تلخ ترین خاطره زندگی خود یاد می کرد.

هایده در دوران اقامت در ایران با دربار پهلوی پیوندی نزدیک داشت و برنامه های متعددی را در مجالس حکومتی اجرا کرد. در سال ۱۳۵۸ دادگاه انقلاب در تهران حکم احضار او را همراه با شماری دیگری از خوانندگان و بازیگران سینما همچون گوگوش، حمیرا و فریدون فرخزاد صادر کرد. این حکم در همان دوران در روزنامه کیهان در تهران به چاپ رسید.

پس از انقلاب، هایده حدود سه سال را در کنار سه فرزندش، کیوان، کامران و نوشین، در لندن سپری کرد و برنامه‌های پراکنده ای را همراه با نوازندگان ایرانی در این شهر اجرا کرد. «می‌زنم فریاد» از نخستین ترانه های او در غربت است که همواره در برنامه هایش مورد تقاضای ایرانیان گریخته از انقلاب و جنگ بود؛ شعری از کریم فکور و آهنگی از انوشیروان روحانی. تاثیرگذارترین اجرای این ترانه ظاهراً در سال ۱۹۸۱ در کنسرتی در تالار شهرداری کینزینگتون در لندن صورت گرفت که پرویز قریب افشار مجری آن بود و هایده، عارف و فرامرز اصلانی خوانندگان آن.

ادامه فعالیت های جدی در لوس آنجلس

با متمرکز شدن جامعه ایرانی و به ویژه خوانندگان و نوازندگان ایرانی در جنوب کالیفرنیا هایده نیز در سال ۱۳۶۱/۱۹۸۲ لندن را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد. یکی از نخستین برنامه های رسمی او در این شهر، کنسرتی در دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس (یو.سی.ال.ای) بود همراه با گروهی از سازهای ایرانی به سرپرستی منوچهر صادقی (سنتورنواز بنام ایرانی). گرچه بسیاری از نوازندگان صاحب نام ایرانی مقیم کالیفرنیا در گروه حضور پیدا کرده بودند ولی در هم نوایی آنان با یکدیگر هماهنگی چندانی در این برنامه شنیده نمی شد.

فعالیت در لوس آنجلس طی مدتی کوتاه و البته با یاری جستن از ترانه سرایان، ترانه سازان و تنظیم کنندگانی خوش ذوق به یکی از موفق ترین دوران در فعالیت های هنری هایده بدل شد. آغاز جنگ ایران و عراق، گریز بی سابقه ایرانیان از کشور و اجراهای پرتوان و تاثیر گذار هایده از ساخته های هنرمندانی چون فرید زولاند، صادق نجوکی، آندرانیک، محمد حیدری و انوشیروان روحانی روی سروده های اردلان سرفراز، بیژن سمندر، لیلا کسری (هدیه) و برخی دیگر، که در بسیاری از آنها خشم و اندوه ترک ایران موج می زد. ترانه هایی چون «زهر جدایی»، «بهار بهار باز اومده دوباره» و «روزای روشن خداحافظ».

افزون بر این ترانه ها که به تعبیر محمود خوشنام «تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بود»، هایده با خواندن ترانه هایی شاد و خوش ساخت مانند «راوی»، «نرگس شیراز»، «سیاه چشمون» و «شب عشق» در بین جوانان ایرانی نیز طرفداران بسیاری پیدا کرد.

کنسرت های بزرگ
همین دوران بود که هایده برای اجرای کنسرتی در آلبرت هال لندن همراه با ارکستر بزرگ به رهبری فرنوش بهزاد راهی انگلستان شد. این کنسرت در که نوروز ۱۳۶۴ برگزار شد یکی از نخستین کنسرت های بزرگ و آبرومندانه ایرانی در سالهای پس از انقلاب به شمار می رود. ستار و مرتضی نیز در این کنسرت بخش هایی را اجرا کردند. هایده در آن دوران همچنان در رویای بازگشت زودهنگام خود به ایران بود.

هایده برای کنسرت بیستمین سال خوانندگی اش، در تابستان ۱۳۶۷ نیز در آلبرت هال لندن کنسرتی اجرا کرد. برنامه ای که حسین رحمانی مجری آن بود و هیجانات ایرانیان از ایران گسسته همچنان در آن موج می زد.

هایده در جام جم

فعالیت های هایده در لوس آنجلس بیشتر در تلویزیون جام جم که در سال ۱۹۸۰ به کوشش منوچهر بی‌بیان و شماری دیگر از نویسندگان و هنرمندان مهاجر ایرانی بنیان نهاده شده بود متمرکز شد. بیش از چهل ویدئو در این تلویزیون از هایده ضبط شد که همچون دیگر آثار ضبط شده در آن دوران در لوس آنجلس به صورت نوارهای ویدئویی غیرقانونی در ایران پخش میشد. بسیاری از ویدئوهای مربوط به هایده در سال ۲۰۰۳ با کیفیتی نه چندان مناسب به وسیله یکی از کمپانی‌های ایرانی در لوس آنجلس به صورت دی.وی.دی منتشر شد.

بيماری و درگذشت

هایده از نوجوانی به بیماری دیابت دچار بود که در سالهای بعد، فشار خون و ناراحتی قلبی نیز به آن اضافه شد. بی اعتنایی او به سلامت جسمی‌اش، افراط در الکل و فشاری که شیوه آوازخوانی او به قلبش وارد می ساخت مرگش را به جلو انداخت.

هایده در آخرین شب زندگی خود، در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسیسکو برنامه داشت. در آن شب، علیرغم وضعیت نه‌چندان مناسب جسمی، همراه با نوازندگانی چون پرویز رحمان‌پناه، عبدی یمینی و سیامک پویان، یکی از به‌یادماندنی ترین برنامه‌های خود را به اجرا درآورد.

هفده سال از اجرای آخرین برنامه هایده سپری شده ولی هنوز ویدئوی آن منتشر نشده است. خسرو مترجمی، دانشجوی 22 سالهء آن روزها و کارشناس فن‌آوری اطلاعات امروز در آمریکا با یک دوربین کوچک از این برنامه فیلم‌برداری کرد.

هایده ساعاتی پس از اجرای آخرین کنسرت خود در باشگاه کازابلانکا، در ۳۰ دی ۱۳۶۸ برابر با ۲۰ ژانویه ۱۹۹۰ بر اثر سکته قلبی در سن ۴۷ سالگی درگذشت.

مراسم خاکسپاری و یادبود او با حضور هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا در گورستان وست‌وود در لوس‌آنجلس برگزار شد و در تهران نیز علیرغم محدودیت‌های بسیار، گروهی از مردم در مسجدالجواد یاد او گرامی داشتند.

به ياد هايده

پس از هایده، شماری از خوانندگان و نوازندگان ایرانی در برون مرز، در سوگش خواندند و نواختند. خواهرش، مهستی در نوروز سالهای ۱۳۶۹، ۷۲ و ۷۸ به یاد ترانه های اجرا کرد. حسن شماعی زاده بر روی سروده های همایون هوشیارنژاد اثری آفرید که هیچگاه منتشر نشد. انوشیروان روحانی در نوروز ۱۳۷۲ در تلویزیون طنین، ترانه سراب را که در دهه ۱۳۵۰ برای هایده آفریده بود با پیانو نواخت. هوشمند عقیلی نیز این ترانه را در آلبومی بازخوانی کرد. پرویز رحمان پناه، تارنواز خوش ذوقی که در دوران فعالیت هایده در غربت با او تار می نواخت، ترانه «سال» را با حال و هوایی متفاوت برای تار و سازهای الکترونیکی تنظیم کرد و در نهایت شهلا سرشار در سال ۱۳۸۰ ترانه ای به نام «به یاد هایده» اجرا کرد.

هایده در ایرانیکا

پروفسور اريک نخجوانی درباره صدای هايده در دانشنامه ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) می نويسد: «تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک های آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمان بندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانه ای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند...»

نشر آثار هایده

حاصل فعالیت ۲۱ ساله هایده در عرصه موسیقی ایران، حدود یکصد و پنجاه قطعه ترانه و آواز است که تقریباً همه آنها در سالهای گذشته به صورت سی.دی توسط شرکت ترانه، کلتکس، پارس ویدئو و ام.زی.ام در آمریکا منتشر شده اند. با اینحال همچنان تعدادی از ترانه‌ها و ویدئوهای او در گوشه آرشیوهای تلویزیونی و کمپانی‌های نشر موسیقی ایرانی از نظر دور مانده‌اند. دوستان، همکاران و فرزاندان او تا کنون هیچیک به طور جدی برای گردآوری و نشر این آثار اقدام موثری انجام نداده‌اند و حتا تارنمایی به طور غیرقانونی در شبکه اینترنت، خود را «وب سایت رسمی هایده» می خواند که نه ارتباطی با صاحبان آثار او دارد و نه پیوندی با بازماندگان او. نهادی با نام «بنیاد یادبود هایده» نیز سالها پیش دو سی.دی به نام‌های «ناشنیده ها» و «بلبلی که خاموش شد» از آوازخوانی های منتشر نشدهء هایده در محافل خصوصی منتشر ساخت ولی این بنیاد نیز پس از مدت کوتاهی ناپدید شد.

منبع






  • This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com