تبليغاتX
ای قافله سالار کجائی که ببینی .. دزدان همگی همره این قافله هستند .. دردا در گنجینه بماران بگشودند .. افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند .. آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند مهربانو

فردا همه چیز به روال عادی بازخواهد گشت

»

 

اصلا نمیدانم چگونه شروع شد. منی میان خط ها ساختم. منی که خارج از دنیای بیرون وجود داشت و میتوانستم هر جوری دلم میخواست به او شکل بدهم. من بزرگ شد و بین باکرگی کاغذ تنها و تنها تر شد. اول من نبود . من در مقابل هویت های دیگر تعریف میشد. درختها بودند. کلبه دوست داشتنی صورتی و ابرهای قلمبه دخترانه ام و بعد همیشه دختری با موهای دمب گوشی و پسری که کنارش دستش را گرفته بود. شاید همان وقت شروع شد.
دختر نبود با دامن همیشه نارنجی اش. ابرها بودند و برگهای جدید درخت. و من نخواهم گفت که دامن دخترک چگونه سیاه شد.
و روزها گذشتند مثل همیشه که میگذرند. و شب ها صبح میشوند بدون توجه به رنگ دامنت.
و همه چیز در حال حرکت بود. روی خاک نشسته بودم و با دهان باز موج های اطرافش را نگاه میکردم. همه چیز کش می آمد و همه چیز حرکت میکرد. و نمیشد باور کنی چه میبینی. تا میخواستی ببینی چیز دیگری جلوی چشمانت بود. آن روزها بود که سوار قطار شدم شاید. قسمتی از حرکت شدم. و حتی وقتی خیلی هم دلم گرفته باشد نخواهم گفت که روی ریل ها چه دیدم. نهایتش این است که دیگر روز گوش کنم و آرام گریه کنم.
یادم نمی آید سطرهای بالا را. خودم را بین کلمات مینویسم. خودم را به طرز بی رحمانه ای تنها مینوسم که بعد که خواندنش کمتر احساس تنهایی کنم.
قلبم میترکد. انقدر دامنم سیاه و خشن شده که انعکاس هیچ رنگی را در آن نمیبینم. حتی قدرت تخیلم را از دست داده ام. درخت ها را همیشه سبز میبینم بدون اینکه اذیت شوم. نه اینکه دختر قوی ای نباشم. من سوار این قطار لعنتی شدم و با سرعتش کنار آمدم و حالم دیگر به هم نمیخورد. روزها به پنجره ی قطار ساعت ها خیره میمانم و دام هم برای سکون تنگ نمیشود چون سکون وجود ندارد. و دلم برای تو هم تنگ نمیشود چون تو هم وجود نداری. حتی دیگر بین خط های من هم وجود نداری. دلم برای تو تنگ نمیشود . دلم برای وجود نداشتنت تنگ میشود.
در قطار همه چیز همان شکلی است که باید باشد. همه سوار میشوند و همه دیر یا زود پیاده میشوند. بعضی ها باز هم سوار میشوند ولی خوب میدانم که همه مسافرند. به همه شان لبخند خواهم زد ولی پنجره ام از همه آنها وفادارتر است. و شاید روزی بفهمم که من در این قطار تنها هستم و همیشه سوارش بوده ام . بقیه فقط مسافران مهربانی هستند که به قطارم سر میزنند. روی صندلی هایم که روز به روز کهنه تر میشود مینشینند. ساندویچ هایشان را گاز میزنند . از قطارها و راه های دیگری برایم حرف میزنند و میروند. و همیشه میروند همان گونه که قبلا رفته اند و همیشه باید رفت. و من چون دختر قوی ای شدم که دیگر بالا نمی آورد نباید به خاطر این گریه کنم.
این روزها کارهای بزرگی انجام دادم. ریل های قطارم را کج کردم تا از مسیر سبزتری رد شوم و زمان بیشتری را با پنجره ام بگذرانم. و موفق بوده ام! فقط بعضی شبها که همه خوابیده اند و من صدای ضربان قلبم را میشنوم چیزهایی مینویسم که حتی خودم بار بعدی که خواندمشان نفهمم. و خوب میدانم فردا همه چیز به روال عادی بازخواهد گشت.

ته خط

»

آروم باش.
خیلی آروم باش ...

 دیدی بعضی وقتا از خواب میپری
اتاق تاریکه
یه هو میفهمی چه اتفاقی افتاده ؟
ولی باورت نمیشه
سعی کن هیچ وقت از خواب نپری

هیچوقت
نباید
به خودت بگی
" خوب، بعدش چی؟ "
چون واقعا بعدش هیچی نیست
ولی تو نباید اینو بفهمی

آروم باش.
آرومه آرومه آروم
خیلی آروم باش
آروم نفس بکش
آروم
میتونی هم به دیوار تکیه بدی
فکر هم میتونی بکنی
چشمات رو هم نباید ببندی
آروم به اون گوشه نگا کن
میبینی؟
هیچی نیست
فقط آروم باش.
 
رویا
چیزیست
که
حقیقت
ندارد
نقطه
ته خط

علامت عشقه

»

يافتي؟
ـ هنوز نه. مي‌دوني عمر پروانه‌ها فقط يه روزه. توي همون يه روز به دنيا مي‌آن، عاشق مي‌شن، بچه‌دار مي‌شن، به هيچ چيز فكر نمي‌كنند تنها پرواز مي‌كنند و گل‌هاي خود را بوسه مي‌زنند. پروانه‌ها در اون يك روز از ما بيشتر عمر مفيد دارند. من در اين چهل سال حتي به اندازة عمر يك روزة يك پروانه نزيستم. تو چي؟
ـ من؟
ـ منظورم اينه كه حجم زماني خاطرات عاشقانه‌ تو چقدره؟
ـ كورنومتر را پيدا كردي؟ توي دستت بود.
ـ هنوز نه. هيچ وقت عاشق شدي؟
ـ نه.
ـ شايد به خاطر اين كه در هواپيما طبق مقررات مهماندارها بايد قلبشون از سنگ باشه.
ـ راستش فقط يك بار عاشق شدم. اوندفعه‌رم خودم نفهميدم. مادرم فهميد. يادم مي‌آد بچگي‌ام وقتي مي‌رفتم به كوچه يه پسري‌رو مي‌ديدم اون هميشه منو نگاه مي‌كرد، همچون گربه‌اي كه بخواد كبوتري رو بگيره. من ازش مي‌ترسيدم و قلبم تاپ تاپ مي‌كرد. از اون خيلي مي‌ترسيدم. به مادرم گفتم من از اين پسر مي‌ترسم، هروقت اونو مي‌بينم قلبم تاپ تاپ مي‌كنه. مادرم گفت تاپ تاپ قلب علامت ترس نيست، علامت عشقه. تو عاشق شدي دختر

مرگ در ۲۸ مرداد

»

شعبان جعفری، زورخانه دار و باستانی کار ايرانی که بيشتر به خاطر حضورش در حرکات سياسی شهرت داشت، در اولين ساعات ۲۸ مرداد 1385 خورشيدی، در هشتاد و پنج سالگی در لس آنجلس درگذشت؛ درست در سالگرد روزی که پنجاه و سه سال قبل سرنوشت سياسی وی به آن بسته شد.

زندگی پر ماجرای شعبان  که حدود بيست سال قبل از مرگ آن را برای خانم هما سرشار روزنامه نگار ايرانی بازگفت، به صورتی کتابی در آمد که در ايران هم سه ناشر همزمان به چاپ آن دست زدند وهزاران نسخه از آن برای نسل تازه ای که تنها نامی از شعبان بی مخ شنيده بود، تصوير ديگری بازگشود. تصوير زندگی کسی که همانند بسياری از چهره های سياسی دوران آزادی های دهه بيست خورشيدی نامش با افسانه ها و تخيل هايی در هم آميخته بود که وی کوشيد آن را در خاطرات خود تصحيح کند.

از جمله پرمساله ترين و نقل شده ترين بخش از زندگی شعبان روز کودتای بيست و هشت مرداد 1332 خورشيدی بود که در منابع مختلف سياسی از وی به عنوان يکی از عوامل اصلی آن روز نام برده شده، با اين تاکيد که وی در اجرای برنامه های کودتا و بسيج مردم محلات جنوبی شهر، نقش دست اولی داشته است. به ويژه که عکس های بسياری از وی در حال جدال های خيابانی عليه گروه های ملی و چپ به يادگار مانده بود.

اما شعبان در کتاب خود بازگفت که در روز ۲۸ مرداد سال ۳۲ تا حدود ظهر در زندان شهربانی بوده و زمانی از بند رها شده که کودتا به نتيجه دلخواه خود دست يافته بود.

با اين حال بخش هايی که وی نتوانست انکارش کند مبارزات خيابانی عليه روزنامه ها و دفاتر احزاب سياسی و حضورش در حاشيه محاکمه دکتر حسين فاطمی، وزير خارجه دولت دکتر مصدق، بود. تنها عضوی از کابينه ملی که دادگاه نظامی وی را محکوم به اعدام کرد. در آن زمان به تاکيد شاهدان و نوشته روزنامه های وقت شعبان جعفری و نوچه های وی به متهم بيمار موقع خروج از دادگاه حمله بردند و با چاقو قصد کشتن وی را داشتند که منجر به زخمی شدن خانم سلطنت فاطمی خواهر حسين فاطمی شد که برای نجات جان برادر خود را هايل کرد.

به جز قتلی که در روزگار جوانی وی بدان متهم شد، چاقوکشی ها و حملات در راس گروه های فشار به دفاتر و محل اجتماع گروه های سياسی – به ويژه حزب توده – از نقاط تاريک زندگی شعبان جعفری است که در اين ميان بخش مربوط به مضروب کردن دکتر فاطمی به علت وجود شاهدان و عکس ها جای انکار نداشت.

وی در شروع خاطراتش خود را متولد فروردين ۱۳۰۰ خورشيدی معرفی می کند و می گويد "من بچه تهرانم، محله سنگلج، خود سنگلج، محمدرضا شاه هم در همين محله به دنيا آمد، خانه رضا شاه هم همان جا بود، محل باجی مالوها يا محله روغنی ها."

وی با آن که سواد چندانی نداشت اما در سخن گفتن ماهر و شيرين زبان بود.در سال هايی که باشگاهش يکی ازمراکز ديدنی تهران به حساب می آمد و ميهمانان عالی رتبه حکومت در آن جا به تماشای ورزش باستانی ايرانيان می رفتند، معمولا در پايان مراسم خود سخن می گفت و مانند يک برنامه چرخان رسانه ای در اين کار مسلط بود.

آخرين کار زندگی بود، حاضر شدن در مقابل دوربين سهراب اخوان فيلمساز ايرانی بود که می خواست فيلمی از زندگی شعبان بسازد. فيلمی که نام آن را "خط آخر" داده بود.

مرگ وی در روز ۲۸ مرداد همزمان باسالگرد کودتائی که نام وی را مشهور کرد، پايان زندگی پرماجرای يکی از بازيگران سال های پرآشوب سياسی تاريخ ايران بود، روزگاری که هنوز روابط سنتی در محلات وجود داشت و لوطيان و زورخانه کاران، محلات را می گرداندند و از همين رو حکومت ها ناگزير به پذيرش نفوذ آنان بودند و در مقاطع لازم از آنان و گروه های فشاری که تشکيل می دادند به نفع خود بهره می بردند.

هشتاد درصد اینترنت در ایران قطع شد

»

به گزارش سایت بازتاب، از شب گذشته به دلیل نداشتن مسیر پشتیبان، فقط 20 درصد از کاربران کشور، امکان استفاده از اینترنت را دارند.
پس از آن‌كه ، راه‌هاي اتصالي شبكه اينترنت كشور به امارات و 30 درصد از لينك‌هاي ارتباطي كشور قطع شد، با قطع شبكه ارتباطي تركيه، 50 درصد ديگر راه‌هاي ارتباطي آسيب ديدند و امکان دسترسی به اینترنت ندارند.

یک مقام مسوول به بازتاب گفت: "وزارت ارتباطات بايد مشخص كند كه مرجع اصلي اينترنت و مسائل مربوط به آن كجاست. به علت نبود اين جايگاه مشخص، شركت‌هاي مسئول به درستي وظيفه خود را تشخيص نداده و چنين مشكلاتي پيش مي‌آيد."

در حالیکه دسترسی به اینترنت در ایران یکی از مشکلات اساسی کاربران و سازمان ها محسوب می شود، سایت بازتاب می گوید:"گوگل ترندز(google Trends) نشان می دهد، ایران چهارمین کشور بعد از پاکستان، مصر و ویتنام است که بیشترین جست و جو را در مورد کلمه سکس و موارد پورنو داشته است."

سرعت دانلود در ايران به سختي از مرز 8 كيلوبايت در ثانيه مي‌گذرد و با توجه به سياست‌هاي فرهنگي و فیلترینگ اینترنت،دسترسی به بسياري از سايت‌هاي غيراخلاقي امکان پذیر نیست.

نسخه آزمايشي Google trends نشان می دهد، كلمات مختلف در كدام نقطه دنيا در چه بازده زماني و چند بار جستجو شده اند.

دریا

»
 
دریا رو میگفتم
دیدی آبیه ٬ همه‌ش آبیه
بعد یه جوری سرده ولی بزرگه
توش که میری هیچ وقت نمیفهمی تهش کجاست
چون عمیقه
هرچی هم بیشتر بری توش بیشتر میفهمی که عمیقه
بااینکه سرده ولی تو سردیش موج داره
موجاش بعضی جاها شبیه ورمه ٬ نشکافته ولی بزرگه ...
تکونت میده
این ور اون ور میبرتت
ساده‌ست ٬ ولی پر از رمزه ٬ نمیفهمیش ولی میفهمی داره باهات حرف میزنه
کنارش که وامیستی خنکیش میخوره تو صورتت ولی داغی کنار دریا رو هم باهاش حس میکنی
خیلی طولانیه ٬ یه جوری که تهش نمیفهمی آسمون کجاست و دریا کجاست
ستاره‌های آسمون کنارش از همیشه پر نور ترن
 


Once I thought I saw you in a crowded hazy bar,
Dancing on the light from star to star.
Far across the moonbeam I know that's who you are,
I saw your brown eyes turning once to fire.

You are like a hurricane
There's calm in your eye.
And I'm gettin' blown away
To somewhere safer where the feeling stays.
I want to love you but I'm getting blown away.

I am just a dreamer, but you are just a dream,
You could have been anyone to me.
Before that moment you touched my lips
That perfect feeling when time just slips
Away between us on our foggy trip.


You are like a hurricane
There's calm in your eye.
And I'm gettin' blown away
To somewhere safer where the feeling stays.
I want to love you but I'm getting blown away.

You are just a dreamer, and I am just a dream.
You could have been anyone to me.
Before that moment you touched my lips
That perfect feeling when time just slips
Away between us on our foggy trip.

You are like a hurricane
There's calm in your eye.
And I'm gettin' blown away
To somewhere safer where the feeling stays.
I want to love you but I'm getting blown away.

کسی که....

»

 

دلم کسی رو میخواد که توضیح نخواد
که حس نکنم باید توضیح بدم
باید توضیح بدم و اونم نفهمه
کسی که خودم بخوام توضیح بدم بهش
چون میدونم میفهمه و واسه همینم میخوام حرف بزنم.
کسی که حرف بزنه و منتظر نشه من چیزی بگم
و مطمئن باشه من دارم حرفش رو گوش میکنم
کسی که نگران کم شدن فاصله‌م نباشم
کسی که به رویاهام شک نکنه
کسی که وقتی پاش باز میشه به رویاهام ٬ نترسه و شک نکنه.
کسی که تلخ بودن رو دوست داشته باشه
کسی که مزه‌ی تلخی منو به اندازه‌ی باقی مزه‌هام دوست داشته باشه
کسی که سرد باشه
کسی که بتونه سرش رو بذاره کنارت رو زمین و تو حس کنی کنارت بودن رو حس میکنه

قصه‌ی گنجشکک اشی مشی و حوض نقاشی ...

»

گنجشکک اشی مشی
هر دفه که میفتاد تو حوض نقاشی
قصه‌ش از نو میشد
از دوباره میشد
اون وقت از نو شروع میکرد
ولی
بعد از کلی این ور و اون ور رفتن و از این خونه به اون خونه پر کشیدن
بر میگشت سر جای اولش
پیش حوض نقاشی
چون قصه‌ش همیشه یه قصه بود
قصه‌ی گنجشکک اشی مشی و حوض نقاشی ...

بيا اينور......

»


ـ شنيدم.
ـ يك قهوة سرد با يك نگاه سرد لطفاً.
ـ چي مي‌خواي.
ـ مي‌توونم يك قهوه سرد با يك نگاه سرد داشته باشم، لطفاً.
ـ منظورتون چيه؟
ـ نگاه سرد لطفاً.
ـ قهوه مريم گرم بود؟
ـ آره باهاش قرار ملاقات گذاشتم.
ـ هر وقت عاشق شدم از يك درخت خشك يك مجسمه ساختم.
ـ اينو براي من ساختي؟
ـ اون يكي رو براي تو تراشيدم.
ـ مي‌دوني من كليد خونه‌مو هربار مثل يك راز پيدا مي‌كنم.
ـ اين چيه؟ ساعت؟
ـ اين كورنومتره.
ـ براي چي.
ـ لحظات خوش زندگي‌مو باهاش اندازه مي‌گيرم.
ـ تا حالا چقدر شده

 

الو.
ـ الو. منم.
ـ كجايي؟
ـ نزديك تو. خيلي نزديك. جان. من از تو خيلي آموختم. آموختم كه عشق‌بازي فراموشي رنج‌هاي بودنه. جان. مي‌توونم تورو ببوسم؟
ـ مي‌دوني چه فكري به سرم زد؟ فكر كردم اگه به جاي چهل سال، هزار سال عمر كرده بودم، الان توي هزار سالگي عشق ما، بوسه برام چه مزه‌اي داشت؟ قصة ليلي و مجنون و رومئو و ژوليت متعلق به گذشته است. ما به اين قصه‌ها ديگه نمي‌توونيم اتكا كنيم. ما به آزادي رسيديم. آزادي در سكس. ولي وحشتناك اينه كه محروميم از عشق. الو.
ـ سلام ... باز به هم رسيديم. بشينين. بشينين. امروز روز تولد تنهايي منه. سرود مي‌خوونين؟
ـ البته.
ـ برو بري

..... ـ وايسا. شما منو دوست داشتين، چون من هم شمارو دوست داشتم پس اين عشق نبود، يك معامله بود.

ـ صبر كن من تورو مي‌رسونم. بشين.
ـ نه. تايم عشق ما به پايان رسيده.
ـ وايسا. نه به عنوان يك عاشق. به عنوان يك راننده تاكسي. كجا مي‌رين خانوم.
ـ به زمان گذشته. به يك سال قبل. وقتي كه خوشبخت بودم.
ـ تو روز تولد منو ياد داري. وقتي كه براي 39 سالگي من 39 شمع هديه آوردي

ـ يافتي؟
ـ هنوز نه. مي‌دوني عمر پروانه‌ها فقط يه روزه. توي همون يه روز به دنيا مي‌آن، عاشق مي‌شن، بچه‌دار مي‌شن، به هيچ چيز فكر نمي‌كنند تنها پرواز مي‌كنند و گل‌هاي خود را بوسه مي‌زنند. پروانه‌ها در اون يك روز از ما بيشتر عمر مفيد دارند. من در اين چهل سال حتي به اندازة عمر يك روزة يك پروانه نزيستم. تو چي؟
ـ من؟
ـ منظورم اينه كه حجم زماني خاطرات عاشقانه‌ تو چقدره؟
ـ كورنومتر را پيدا كردي؟ توي دستت بود.
ـ هنوز نه. هيچ وقت عاشق شدي؟
ـ نه.
ـ شايد به خاطر اين كه در هواپيما طبق مقررات مهماندارها بايد قلبشون از سنگ باشه.
ـ راستش فقط يك بار عاشق شدم. اوندفعه‌رم خودم نفهميدم. مادرم فهميد. يادم مي‌آد بچگي‌ام وقتي مي‌رفتم به كوچه يه پسري‌رو مي‌ديدم اون هميشه منو نگاه مي‌كرد، همچون گربه‌اي كه بخواد كبوتري رو بگيره. من ازش مي‌ترسيدم و قلبم تاپ تاپ مي‌كرد. از اون خيلي مي‌ترسيدم. به مادرم گفتم من از اين پسر مي‌ترسم، هروقت اونو مي‌بينم قلبم تاپ تاپ مي‌كنه. مادرم گفت تاپ تاپ قلب علامت ترس نيست، علامت عشقه. تو عاشق شدي دختر

 
 
...
ـ اينجا كجاست؟
ـ كلاس رقص. منم معلم رقصم. رقص بلدي؟
ـ من شرم مي‌كنم.
ـ اين رقص نيست. راه رفتن تو خودش رقصه. برو بشين تماشا كن اين رقص توئه.
ـ تو به دنبال اين رنگ آمدي يا به دنبال اين رنگ.
ـ من اغواي راه رفتن تو شدم. زنانگي راه رفتن‌ات. ديوانگي‌ راه رفتن‌ات. اين مرا به دنبال خود برد. راه برو.
ـ پشت اين در چيه؟
ـ پشت اون در يه رازه.
ـ چه رازي؟
ـ هر وقت تو رازتو گشودي منم رازم رو مي‌گشايم.
ـ من رازي ندارم.
ـ براي چي كفش‌هات رنگارنگه.
ـ سرخشو بو كن.
ـ تو گريه كردن رو دوست داري؟
ـ نه. گريه كردن رو دوست ندارم. چون آرايشم پاك مي‌شه، زشت مي‌شم.
ـ داره قلبت تاپ تاپ مي‌كنه. تو يكباره عاشق شدي.
ـ نه من عشق‌رو دوست ندارم. وقتي مردها با منند، دوستشون ندارم. وقتي تركم مي‌كنند، عاشقشون مي‌شم.
ـ پس من رفتم


ـ به نام عشق.
ـ به نام عاشقان.
ـ صبر كن. اجازه مي‌دي به روسي حرف بزنم؟ يك رسمي هست كه براي عاشقانه نوشيدن، نه اين كه فقط گيلاس‌هارو به جنگ هم بندازيم، بلكه هر كي عاشق‌تره بايد گيلاسش‌رو پائين‌تر ببره.
ـ يك لحظه. منم مي‌خوام يه چيزي‌رو به تو ياد بدم. خواب شيرين.
ـ تو چرا نمي‌خوابي؟
ـ نمي‌دونم. تو قلب داري؟
ـ هان. دارم.
ـ براي من روسي حرف زدن آسونتره. تو مي‌تووني به روسي حرف بزني؟
ـ اوهون.
ـ قلبت كجاست؟ مي‌خوام صداشو بشنوم.
ـ اينجاست. بيا گوش كن.
ـ اين چه قلبيه كه نمي‌تپه. مگه مرده؟
ـ نه.
ـ تو صداي قلب منو گوش كن ببين از عشق تو چگونه به تپش افتاده. گوش كن.
ـ اين صداي قلب نيست. اين صداي كورنومتره. تو براي چي همراهت كورنومتر داري؟
ـ تايم خوشي‌هامو اندازه مي‌گيرم. هيچ وقت عاشق بودي؟
ـ نه، بقيه عاشق من مي‌شدند.
ـ از كجا مي‌فهميدي كه عاشق‌ات شدند؟
ـ من تپش قلب اونها رو از پشت اين پرده مي‌شنيدم.
ـ بعد؟
ـ وقتي به اين ور پرده مي‌اومدند، قلبشون از تپش مي‌افتاد. مي‌شنوي قلب تو سخت مي‌تپه

دارم صداشو مي‌شنوم       

 بيا اينور

 

تلاش کنيد ياد ميگيرين....

»

ديشب به قدری گند شده بودم که حالم از خودم به هم ميخورد ...خيلی گند يه چيزی اونوره گند....اينقدر ميگم که خودم بفهمم...آخه هنوز نفهميدم... تقصير من که نبود... بود؟ آخه چيکارت کردم ؟ چی گفتم ؟ ديشب نخوابيدم تا صبح...حالا انگار من هر شب ميخوابم !!!! ولی ديشب فرق ميکرد از عصبانيت مردم ...(بيخودی نگو بانو تو که هنوز زنده ايی)از یه عالمه غصه مردم ...از خودم حرصم ميگيره آخه هنوزم بعضی وقتا با یه زبونی با خودم حرف میزنم که نمیدونم چه زبونیه. البته‌ پیشرفت کردم الان دیگه نصف حرفام رو میفهمم بعضی کلمه‌ها رو هم که بلد نیستم حدس میزنم . شما بقیه‌ها چرا نمی فهمین خب ؟  مخصوصا تو !! منه خنگ زبون خودمو یاد گرفتم این یعنی اين که اصلاً نباید سخت باشه!! تلاش کنيد ياد ميگيرين....

هومممممممممممممممممممم

»

مثل کندن دم گیلاس می‌مونه
یا درآوردن یه هویج از توی خاک
یا برداشتن یه تار مو از ابروت
کندن یه چیزی که ریشه داره و وقتی می‌کنیش با ریشه‌ش درمیاد
وقتی دراومد جای ریشه‌ش به اندازه‌ی یه حفره خالی می‌مونه
عوض شدن آدما اینجوریه،‌ عوض شدن آدمای غیر از خودت برای تو
کندن دم گیلاس که دیدی چه صدایی میده؟ یه صدای خفه‌ی کوتاه خیس
هومم

ممنون

»
 

اگه خدا هست
اگه حرف زدن بلده
اگه صدام میاد
بیزحمت یه دو دقه اون آسمونا رو ول کنه بیاد پایین
لطف می‌کنه البته ٬ ولی همین الان بیاد دو کلمه به من بگه چی کار باید بکنم
من گیجمه
خستممه ٬ نمی تونمم دیگه فکر کنم
خب ؟
ممنون.

من فرق کردم

»

بازی میکنیم ٬ بازیمون این بار تخیل کردنه. تخیل میکنیم تا خوابمون ببره.
تو تخیل میکنی ...
تنهایی ٬ خوشحالی ٬ یه خونه‌ی کوچیک داری که توش یه حوض داره. یه اتاق داری که پر نوره. دیوارای اتاقتم خالیه ٬ با یه دیوار کوچیک کنار اتاق پذیرایی که بهش عکس چند تا دوست قدیمی رو زدی. تنها نیستی تو خونه. یکی دیگه هم هست که نمیدونی کیه. شب که میری بخوابی ٬ یکی از پشت میاد و بغلت میکنه . دراز میکشه پشتت و دستاشو میذاره رو دلت. آروم نفس میکشه و نفسش میخوره پشت گردنت. بعدم خوابت میبره ... یه خواب نرم ٬ تو یه خیال نرم.
من؟
من فرق کردم. من عوض شدم. اتاق تخیل من ولی دیگه روشن نیست. اتاق تاریک نیست ٬ ولی پر نورم نیست. یه اتاق کم نور خاکستریه. تخیل من نرم نیست. سرده. نشستم تو اتاق ٬ تنهام ٬ خیلی تنهام. دیوارای اتاق منم خالیه. شاید اتاقم یه تخت ساده هم یه گوشه‌ش داشته باشه ٬ ولی من رو زمین نشستم و به یه دیوار خالی تکیه دادم که یه نمه هم سرده. سرم رو هم تیکه دادم به دیوار و گردنم یه نمه رو به آسمونه. چشمامم بازه و یه جایی رو نگاه میکنه که خودمم نمیدونم کجاست. پاهام رو جمع کرده‌م توس سینه‌م و دستم رو انداختم دور پاهام قفل کردم. تخیل من همینه. یه نفر که اینجوری نشسته و داره با خودش تو اتاق ساکت و سردش تخیل میکنه. یه خودش فکر میکنه. به  خودِ  خودش.

برم یه جای دور

»
 
هر آدمی یه قدی بزرگه
یه قد خاصی که بیشتر ازون نمی‌تونه کش بیاد و بزرگ‌تر بشه
آدما وقتی همدیگه رو دوست دارن،‌همو محدود می‌کنن،‌ می‌گیرنش تو چنگشون، ‌برای خودشون،‌ همه‌ت رو می‌خوان،‌ همه‌ی همه‌ت، ‌عین سایه میافتن روی همه‌ت و تاریکت می‌کنن،‌ که یهویی نبیندت یکی دیگه و بخوادت تو رو برای خودش
هر آدمی یه قدی بزرگه، ‌به اندازه‌ی خودشم فقط می‌تونه سایه بندازه، ‌نور مستقیم می‌تابه با یه زاویه‌ی مشخص، ‌اندازه‌ی سایه عوض نمیشه هیچوقت پس
من اگه از تو بزرگتر باشم، ‌سایه‌ی تو همه‌ی منو نمی‌تونه بپوشونه،‌ یه گوشه‌هاییم توی نوره،‌ که می‌بینه و دیده میشه، ‌که دلش یه سایه می‌خواد که بیاد روشو بپوشونه و تاریک کنه
من از تو بزرگترم،‌ دوست داشتنت قد همه‌ی من نیست، ‌من قد همه‌م دوست داشتن می‌خوام، ‌من برای همه‌م سایه می‌خوام،‌ تو یا باید اونقدر بزرگ باشی که سایه‌ی همه‌م بشی، ‌یا اگه نیستی باید چنگتو باز کنی که سایه‌های جدیدم بیاد بعضی وقتا کنارم، که نسوزم زیر آفتاب
تو بدجنسی،‌ نمی‌ذاری سایه‌ی جدید بیارم،‌ چنگتو بستی؛ من دلم دوست داشتن زیاد می‌خواد، ‌قد همه‌م،‌ من غمگین میشم، من تنهامه
تو طولانی میشی،‌ تو خوشحالی
بازی اینه، ‌بازی برای من قشنگ نیست،‌ می‌خوام فرار کنم ازش، برم یه جای دور
 

با هم بخندیم

»

بیا هزار تا کاغذ رنگی بخریم، که رنگ هیچکدومشون تکراری نباشه
با هزار تا چوب پشمک
با هزار تا سوزن ته گرد
بعد بشینیم کاغذارو مربعی ببریم و از رو قطر تا کنیم و ببریم و با سوزن سر چوب محکمش کنیم
که هزار تا فرفره بسازیم
هزار تا فرفره با هزار تا رنگ
صب کنیم که باد بیاد و فرفره‌هامونو بچرخونه
نگاشون کنیم و با هم بخندیم

یه ماه‌٬ که پشت ابر بود ...

»

دیدی هر وقت به صدف نگاه کنی و بیاریش کنار گوشت صدای دریا رو میتونی بشنوی ؟ مهم نیست که کجا باشی و چقدر از دریا دور شده باشی ... صدف همیشه تو خودش دریا داره . صدف دریا رو حفظه . صدف با دریا آشناست . کافیه دستت رو بذاری روی سینه‌ش و چشمات رو ببندی و بیاریش کنار گوشت و بهش گوش بدی ... گوش کن ... اون هیچی نمیگه ٬ ولی تو میشنوی .. همه‌چی رو میشنوی ...
 
 
چشمام رو میبندم و به صدای دریا گوش میدم.
صدای بارون
صدای آب
صدای ساحل
صدای موج
صدای دریا
صدای دریا
صدای آبی دریا
 
جوانک گل سرخ را برآورد. گفت: « مشهور است که می‌توانی گل سرخی را بسوزانی و از خاکسترش همان گل سرخ را بازآوری ٬ و این رازِ هنر توست. بگذار تا شاهد این معجزه باشم. پس از آن تمام زندگی من از آن تو خواهد بود. »
 
 
من یه رویام
من رویای تواَم
یه رویای سرد و آبی و دور
به من فکر کن ٬
وقتی که به جای بارون ٬ هوا سرد و زخمیه.
به تو فکر میکنم
وفتی سوز زمستون روی پوست صورتم خط میکشه
 
وقتی تنه‌ی درختی که خشکیده رو بغل میکنی ٬ چشمات رو روی هم بذار و به صدای مه فکر کن ٬ از بالای یه تپه‌ی بلند ...
و به یه اسب.
یه خرابه بود
یه روح بود
با یه ماه‌٬ که پشت ابر بود ...

تنها مانده بودم

»

در تاريكي بي آغاز و پايان
دري در روشني انتظارم روييد.
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم:
اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد.
سايه اي در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد.
پس من كجا بودم؟
شايد زندگي ام در جاي گمشده اي نوسان داشت
و من انعكاسي بودم
كه بيخودانه همه خلوت ها را بهم مي زد
در پايان همه روياها در سايه بهتي فرو مي رفت.

من در پس در تنها مانده بودم.
هميشه خودم را در پس يك در تنها ديده ام.
گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود،
در گنگي آن ريشه داشت.
آيا زندگي ام صدايي بي پاسخ نبود؟

در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود
و من در تاريكي خوابم برده بود.
در ته خوابم خودم را پيدا كردم
و اين هشياري خلوت خوابم را آلود.
آيا اين هشياري خطاي تازه من بود؟

در تاريكي بي آغاز و پايان
فكري در پس در تنها مانده بودم.
پس من كجا بودم؟
حس كردم جايي به بيداري مي رسم.
همه وجودم را در روشني اين بيداري تماشا كردم:
آيا من سايه گمشده خطايي نبودم؟

در اتاق بي روزن
انعكاسي نوسان داشت.
پس من كجا بودم؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
بهتي در پس در

 تنها مانده بودم

هیچوقت دیگه اون روشنی رو ندید

»

یکی بود یکی نبود
یه روزی یه دختر کوچولویی بود که لپاش گلی بود
هم مهربون بود و هم خیلی احساساتی بود
و از دو تا چیز خیلی می ترسید: تنهایی و تاریکی
یه روز همین جور که نشسته بود توی حیاط و داشت با عروسکاش حرف می زد
یه پسری با چشم های سیاه درشت و براق اومد و شروع کرد باهاش بازی کردن
پسر یه برقی توی چشاش بود که دختر هرچی نگاه کرد نفهمید دقیقا چیه
دختر که خیلی از پسر خوشش اومد بهش گفت که چقدر از تاریکی و تنهایی می ترسه
پسر هم دستاشو و گرفت و بهش گفت که باید شجاع باشه
و تا وقتی که اون پیششه تنهایی و تاریکی جرات نمی کنند که سراغ دختر بیان
دختر که دلش قرص شده بود خوشحال شد و پاشد راه افتاد توی جنگل
هی بازی کرد و آواز خوند و دنبال پروانه ها دوید وتوی دلش به تاریکی و تنهایی خندید
توی راه به یه پسر بچه شر و شلوغ برخورد که با هزار منت قبول کرد که باهاش بازی کنه
پسره یه بازی های جالبی بلد بود که دختر تا حالا به فکرش هم نرسیده بود این بازی ها وجود دارند
دختر انقدر رفت و بازی کرد تا اینکه اصلا یادش رفت که یکی دم در خونه نشسته تا اون از بازی برگرده
هوا داشت گرگ و میش می شد که پسرخسته شد و گذاشت و رفت
دختر که تازه یادش اومد که کسی که قول داده جلوی تنهایی و تاریکی رو بگیره دم خونه منتظرشه تند و تند دوید تا به خونه رسید
پسر اما از بس منتظر نشسته بود که برق چشاش دیگه شکل صبح نبود
دستاش هم کمی می لزرید اما وقتی که دختر رو دید بهش گفت که هنوزسر قولش هست و لازم نیست اون از چیزی بترسه
دختر اما پشیمون و ساکت اونجا نشست
و تنهایی و تاریکی دیگه هیچوقت پیداشون نشد
دختر دیگه از چیزی نمی ترسید
دلش حالا برای اون روشنایی که قبلا توی اون چشم ها دیده بود تنگ شده بود
قصه ما به سر رسید
دختر اما هیچوقت دیگه اون روشنی رو ندید

بد جور دلم میگیره

»

 

این عکس رو میبینم بد جور دلم میگیره

دلتنگ‌تر

»

 

دلتنگی من تمام نمی‌شود
همين که فکر کنم
من و تو
دو نفريم
دلتنگ‌تر می‌شوم برای تو






  • This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com