
نوروزتان پیروز

نوروزتان پیروز
چهره جديد گنجي پس از آزادي


علی تجویدی، استاد برجسته موسیقی صبح امروز بر اثر ایست قلبی در منزل شخصی خویش در گذشت.
علی تجویدی سال 1298 شمسی در تهران متولد شد وزیر نظرپدرش هادی تجویدی که خوداز شاگردان ممتاز کمال الملک و اولین استاد مینیاتور در ایران بود ، قرار داشت.پدر تجویدی تار را نزد درویش خان فرا گرفته بود. اوکم کم علی را با این ساز آشنا ساخت و پس از چندی که وی به مرحله نوجوانی رسید و وارد پیشاهنگی شد نواختن فلوت و (( نت )) موسیقی را نزد آقای ظهیرالدینی آموخت و از شانزده سالگی ویلن را ابتدا نزد آقای سپهری آموخت و سپس مدت دو سال نزد استاد حسین یاحقی به فرا گرفتن ردیف های موسیقی ایرانی مشغول گردید.
علی تجویدی پس از چندی به کلاس استاد ابوالحسن خان صبا رفت و مدت هشت سال نزد ایشان به آموختن ویلن و سه تار همت گمارد و بنا به توصیه صبا برای تکمیل تکنیک نواختن ویلن و آشنایی با موسیقی غرب ، چند سالی را نزد ملیک آبراهیمیان و بابگن تامبرازیان رفت.
تجویدی پس از آن برای تکمیل هنر موسیقی چندین سال به مطالعه در زمینه (( هارمونی )) و ارکستراسیون نزد هوشنگ استوار پرداخت به طوری که بسیاری از آهنگهایی که قبلا ساخته بود مانند:آزاده ام ، صبرم عطا کن ، پشیمانم را شخصا برای ارکستر بزرگ تنظیم و اجرا نمود .
از آنجایی که موسیقی ایرانی با ادبیات فارسی و فلسفه و عرفان شرق بستگی کامل دارد و رشته تحصیلی او هم در زمینه ادبیات فارسی بود لذا در کنار کار موسیقی ایرانی از مطالعه کتب در این زمینه غفلت نورزید و ضمن آموزش در خدمت استاد ابوالحسن خان صبا ، در کنار ایشان به تعلیم شاگردان پرداخت و در کلاس آزاد موسیقی آن زمان در حقیقت سمت استادیار را به عهده داشت ، پس از فوت آن شادروان نیز در هنرستان عالی موسیقی ملی ، کار تعلیم ویولون شاگردان را به عهده داشت . علی تجویدی به حق یکی از بزرگترین آهنگسازان معاصر این سرزمین است که شاهکارهای بیشماری در پهنه هنر موسیقی از خود به یادگار بر جای نهاده ، ترانه های پرآوازه و دلنشین او که در آرشیو برنامه های (( گلها )) ضبط و نگاهداری شده یکی از میراث های گرانبهای هنر این مرز و بوم است .

ترانه هایی چون : (( مرا عاشقی شیدا )) ، (( شیرین بر )) ، (( آزاده ام )) ، (( آتش کاروان )) ، (( نه همزبانی )) ، (( دیدی که رسوا شد دلم )) ، (( صبرم عطا کن )) ، (( پشیمانم )) و صدها ترانه پر آوازه و پربار دیگر که هر یک یادآور خاطره یی از گذشته های هنری این استاد ارجمند است . آثاری که نمایانگر استعداد شگرف و متعالی او در هنر آهنگسازی است که یاد آن هیچگاه از خاطر هنردوستان و شیفتگان عالم موسیقی اصیل ایرانی بیرون نخواهد شد .
آهنگ های تذرو ومناجات از آخرین ساخته های تجویدی است که چند سال پیش توسط ارکستر موسیقی ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی اجرا شد.
مراسم تششیع پیکر استاد تجویدی روز شنبه ساعت 9صبح از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا برگزار می شود
اين طوفانها هنوز همه چيز را از من نگرفته اند ... هنوز چيزهايي براي من مانده است ... خيال نکن که آن حقيقي ترين هيچ گاه مجال ظهور بر پست ترين وادي را خواهد يافت ... گمان مبر که روزي اين چشمهاي رهگذر ، اين چشمهاي جستجوگر قانع ، توان راه يابي به آن گم شده را مي يابند ... باران کلام محبت کلامي نيست که اين قدر راحت ميان کوچه و بازار روان شود ...
باران ! من عزيزترين داراييم را جايي در انتهاي قلبم پنهان کرده ام ... جايي که هيچ کلمه اي به آنجا نخواهد رسيد ... جايي که هيچ دستي به آن جا راه نخواهد برد ... داراييم را نگاه مي دارم و هر چه طوفان ، هر چه باد ، هر چه موج بيايد من چيزي از دست نخواهم داد ... آنچه ماندني است خواهد ماند . خواهد ماند ...
باران ، تنها لحظات اندکي ، تنها ثانيه هاي کوتاهي ، به کوتاهي تمامي خوابهايي که ديدم و نيمه رهايم کردند ... کوتاه ... تنها ميان چشمهاي اندکي ...چيزي از آن اصل روان خواهد شد ... چيزي بي کلام ... سکوتي بي کلام ... در نگاهي کوتاه .. که عابري به عابر ديگر مي کرد ... عابري که غريبه بود ... عابري که رفت ... رفت براي آن که رفتن تمام داراييش بود ... براي آن که بايد مي رفت ... غريب ... غريبه ... مسافر ... يادت مي آيد باران آن شب را در آن غروب ، در آن ثانيه ها ، که تو به دنيا آمدي ، که اگر پسر بودي... اگر دختر باران !
رهگذر غريب ...مسافر غريب ....
" مرا سفر به کجا مي برد ؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند ...
کجاست جاي رسيدن ...؟"
مي گفت از تمامش تنها اين را دوست دارم ...که ... که ...
دستانت را بياور بالا از آن انتهاي قلبت داد بزن ... براي تمام روزها ... براي تمام شب ها ... داد بزن ...
داد بزن

لیلی من اومد و رفت
ترانه ای خوندنی شد
رفت و برام خاطره هاش
خاطره ای موندنی شد
یه روزی یه آشنا میگفت وقتی میخوای باشی و زندگی کنی
وقتی به کسی پا بندی به چیزی وابسته باید
دور سیاست رو خط بکشی شاید راست میگفت
ولی الان که نه وابستگی هست و نه امیدی
دوستان منتظر تغییرات اساسی تو وبلاگ من باشید
برگشتم با دنیایی متفاوت
میرم به سوی سرنوشت
دکتر شاهين سپنتا

اجازه بدهيد در آغاز اين يادداشت کوتاه بگويم که نه تنها من به هيچ روي با ارزش هاي فرهنگ غربي مخالف نيستم ، برعکس بر اين باورم که فرهنگ همه ملت ها ارزش هايي دارد که شايسته ستايش اند و قطعا فرهنگ کشورهاي غربي و حتا عربي هم از اين گونه اند . اما اين هرگز به اين معنا نيست که ما بياييم به ارزش هاي فرهنگي خودمان پشت پا بزنيم و نابخردانه شيفته فرهنگ ديگران شويم . فرهنگ پربار ما ايرانيان سرشار است از آيين هاي شاد و غرور آفرين که هر يک به نوبه خود جزيي از ميراث معنوي بشري به شمار مي روند و اين وظيفه ما ايرانيان را در پاسداشت اين ميراث ارزشمند بشري از ديگران بيش تر مي کند. من به آرمان جهاني شدن يا فرهنگ جهاني احترام مي گذارم ؛ اما اين به هيچ روي به اين معنا نيست که بپذيريم تا يک فرهنگ بر ديگر فرهنگ ها مسلط شود و اين ابزاري بشود براي سلطه اقتصادي و سياسي يک يا چند کشور بزرگ بر ديگر ملت ها.
جهاني شدن از ديدگاه من يعني اين که همه ملت ها همچون اعضاي يک خانواده هر آن چه را که دارند بر سر يک سفره به گستره جهان بگذارند و هر يک به فراخور نيازشان از آن توشه برگيرند.
همان اندازه که کريسمس حق دارد جهاني بشود ، نوروز هميشه پيروز هم حق دارد که جهاني شود. همان اندازه که والنتاين حق دارد جهاني باشد ، مهرگان ما نيز حق دارد که جهاني باشد. حال اگر مي بينيم که ما داريم آهسته آهسته آيين هاي زيباي خودمان را فراموش مي کنيم و دل به نغمه هاي ديگر مي سپاريم از دو حال خارج نيست : يا ما دچار يک بي غيرتي عظيم فرهنگي شده ايم يا در يک خواب عميق فرهنگي فرو رفته ايم و گرنه کدام ملت را سراغ داريد که به اين آساني تن به استعمار فرهنگي بسپارد و صدايش هم در نيايد.
شور بختانه چند سال است که ترويج کنندگان فرهنگ غربي مي کوشند که جشن والنتاين را به جاي جشن کهن و ايراني مهرگان در ايران ترويج کنند. والنتاين که جشن عشاق يا روز پسر نيز ناميده مي شود ، همه ساله در 14 ماه فوريه توسط مسيحي ها گرامي داشته مي شود . 14 فوريه بر اساس يک باور قرون وسطايي روز جفت گيري پرندگان است.
از سوي ديگر مشهور است که در دهه سوم مسيحي در رم و در زمان امپراتوري « کلاديوس دوم » کشيشي به نام والنتيوس يا « والنتاين » که بعد ها به نام « سنت والنتاين » يا « والنتاين مقدس » معروف شد ، بر خلاف دستور صريح امپراتور ، دختران و پسران را به عقد هم در مي آورد. در آن زمان امپراتور رم تصور مي کرد که سربازن مجرد ، نسبت به سربازان داراي همسر ، جنگجويان بهتري هستند ، از اين روي ازدواج را براي سربازان خود ممنوع کرده بود.
امپراتور از اين خودسري والنتاين رنجيد و دستور بازداشت او را صادر کرد.اما والنتاين در زندان هم بيکار ننشست و به دختر کور زندان بان خود دل بست و در پايين اولين نامه عاشقانه به آن دختر ، نوشت: « از طرف والنتاين تو ... »
چنان که گفته شد ، برخي از پژوهشگران بر اين باورند که چون در قرون وسطي روز ?? فوريه را روز جفت يابي پرندگان مي دانستند به همين دليل بعد ها که قرار شد روزي را براي عشاق نام گذاري کنند تاريخ 14 فوريه و نام والنتاين را در هم آميختند و آن را روز عشاق ناميدند.
ولي گروه ديگر معتقدند که جشن روز والنتاين يک رسم قديمي است که ريشه در يک جشنواره ( فستيوال ) رمي دارد. رمي هاي غير مسيحي در ميانه ماه فوريه که براي آن ها آغاز بهار بود يک جشنواره به نام « لوپرکاليا » ( Lupercalia ) داشتند. در بخشي از اين جشنواره دخترها نام خود را مي نوشتند و درون جعبه اي مي انداختند و پس از آن هر پسر يک نام را به صورت شانسي از درون جعبه بر مي داشت. به اين ترتيب آن دو در طول جشنواره به عنوان دوست پسر و دوست دختر با هم بودند. البته در مواردي اين دوستي به ازدواج هم مي انجاميد. بعد ها کليسا تصميم گرفت که اين جشنواره را به نفع خود مصادره کند و به يک جشن مسيحي و يادبود روز اعدام کشيش سنت والنتاين تبديل کند .

روز والنتاين تا سده 17 مسيحي هنوز روزي ناشناخته بود. در سده 18 نوشتن پيام هاي عاشقانه و ارسال آن به صورت معمول در آمد . امروزه والنتاين در حقيقت وسيله اي براي ترويج مسيحيت در کشورهاي غير مسيحي قرار گرفته و مبلغان مسيحي از راه والنتاين مي خواهند جايي براي خود در دل مردم باز کنند و بسياري از بازرگانان کشورهاي غربي هم مي کوشند تا با بهره برداري از والنتاين ، انواع کارت پستال هاي پر زرق و برق و محصولات فانتزي خود را به جوانان کشورهاي جهان بفروشند و به کسب و کار خود رونق بيشتر دهند و تيليغات روي اينترنت و شبکه هاي ماهواره اي تاييدي بر همين نکته است. گواه اين ادعا آمار منتشر شده از فروش انواع هديه روز والنتاين از شکلات و گل و کارت گرفته تا ديگر اجناس است . براي نمونه طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوريه سال 2001 تنها 22 ميليون پوند صرف خريد گل شده است و از سوي انگليسي ها 7 ميليون شاخه گل سرخ و 12 ميليون کارت تبريک ارسال شده است.
اما در ايران ، چرا والنتاين اين شانس را داشته است که طي چند سال گذشته خود را بر فرهنگ ما تحميل کند .شايد نقش رسانه هاي گروهي داخلي و خارجي در اين ميان ناديده گرفته شود . اما حقيقت اين است که اگر اين رسانه ها به ويژه شبکه هاي ماهواره اي فارسي زبان خارج کشور و يا دوستان وبلاگ نويس ، آن قدر که در مورد والنتايين سخن مي گويند و مي نويسند يک دهم آن هم در مورد مهرگان سخن مي گفتند امروز جوانان ايراني که تشنه جشن و شادي هستند ، اين چنين به آيين هاي بيگانه دل نمي باختند .
در چنين شرايطي اگر مسوولان کشور مي گذاشتند تا جشن مهرگان آزادانه در ميان همه مردم کشور به ويژه جوانان فراگير شود ، ضمن اين که يکي از سنت هاي زيباي ايراني حفظ شده بود ، زمينه براي نفوذ انديشه ها و سنت هاي بيگانه به کشور فراهم نمي شد و والنتاين به راحتي جاي خالي جشن مهرگان را در دل جوانان ما پر نمي کرد .
مهرگان روز عشاق در فرهنگ ايراني است . يکي از آيين هايي که در روز جشن مهرگان بيش از روزهاي ديگر به آن توجه مي شود ، مهرورزي و ابراز عشق به همه همنوعان و نزديکان ، بستگان و دوستان است و افراد به آناني که عشق مي ورزند ، هديه هاي گوناگون از جمله دسته اي گل بنفشه هديه مي دهند.
مهرگان ،اين جشن زيبا را پاس بداريم و فراموش نکنيم که تا مهرگان داريم به والنتاين نياز نداريم .
و اما در پايان ذکر دو نکته را ضروري مي دانم .نکته نخست اين که برخي از دوستان مي کوشند تا روز جشن اسفندگان را به عنوان روز والنتاين ايراني معرفي کنند . اما نبايد فراموش کرد که روز اسفندگان روز زن در فرهنگ ايراني است و هيچ ارتباطي با والنتاين و پيوند مادي بين يک زوج جوان ندارد. هر چند که ممکن است از نظر زماني ( به صورت اتفاقي ) نزديکي داشته باشند.
نکته بسيار مهم ديگر تفاوت بنيادين بين مهرگان و والنتاين است . مهرگان بر بنيان مهرورزي آگاهانه و خردورزانه و پايدار بر يک پيمان مستحکم اخلاقي بين دو دلداده استوار است. اما والنتاين بيشتر مروج عشق هاي کوچه بازاري و سطحي است .





تجمع زنان در پارک دانشجو
به مناسبت روز جهانی زن، 8 مارس
تجمع در حدود ساعت 4 آغاز شد، زنان در سنین مختلف با شعارهایی در دست که میبینید، ابتدا در سکوت... و بعد از چند دقیقه بطور هماهنگ شروع به خواندن سرود جنبش زنان کردند...
در همان زمان ماشین نیروی انتظامی به میان جمعیت آمد و از پشت بلندگو اعلام کرد که این تجمع غیرقانونی است و متفرق شود...
و در دقایق بعدی با حمله نیروهای انتظامی، ضد شورش، همراه با باتوم برقی و ... تجمع پایان یافت... با نهایت لطف هرکسی را که توانستند مضروب کردند، حتی خانم سیمین بهبهانی را با سن بالا در حالی که میدانستند کیست زدند!
محض اطلاع نیروی انتظامی
طبق اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی
تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
من این وسط تفنگ ندیدم! اگر شما دیدین من رو هم خبر کنین!
سایت کسوف
در گوشه و كنار اين شهر هميشه غريب گاها" به آدمهايي برمي خوري كه مثل جزيره ايي وسط اقيانوس تنهايند .
اين آقا در يك روز تعطيل كه همهء مردم در مراسم مختلف مذهبي بودند در پي كشف مايكلجكسون درون خود بود و كاملا" در او استحاله ايي شكل گرفته بود كه گمان ميكرد خود مايكلجكسون است.






زير خاكستر ذهنم باقي ست
آتشي سركش و سوزنده هنوز
يادگاري است ز عشقي سوزان
كه بودم گرم و فروزنده هنوز
عشقي آنگونه كه بنيان مرا
سوخت از ريشه و خاكستر كرد
غرق درحيرتم از اينكه چرا
مانده ام زنده هنوز
گاهگاهي كه دلم مي گيرد
پيش خودم مي گويم
آن كه جانم را سوخت
ياد مي آرد از اين بنده هنوز
سخت جاني را ببين
كه نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بي تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم هستم
پيش چشمان تو شرمنده هنوز
گرچه از فرط غرور
اشکم از ديده نريخت
بعد تو ليك پس از آنهمه سال
كس نديده به لبم خنده هنوز
گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت
سالها هست كه از دیده من رفتي ليك
دلم از مهر تو آكنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ايام ورقها زده است
زير بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشكست
در خيالم اما
همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردي و با دست تهي
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتشي عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند
زير خاكستر جسمم باقي است
آتش سركش و سوزنده هنوز

به به خانم آقای رییس جمهور هم ظهور فرمودند![]()
گل بود به سبزه نیز آراسته شد !!!![]()

من همانم که طلوعم غروب کرده
من همانم که غم را به خانه ام آذین بسته ام
من همانم که دم از مهر و وفا میزدم
من همانم که شعرم بوی تنهایی میدهد
من همانم که یاد یار میکردم
من همانم که با خدایم رازو نیاز میکردم
من همانم که سر چشمه عشق را دیده ام
من همانم که زجر هجر را کشیده ام
من همانم که تیغ جفا بر پیکرم خورده
من همانم که ز دروغ ها درو مانده ام
من همانم که مهربانی رادرهمه چیز میدیدم
من همانم که در فصل خزان آمده ام
من همانم که پاییزی بود سر نوشتم
من همانم که بهاری را ندیده ام
من همانم که دلم ز تنهایی پر شد
من همانم که صاحل دریا آشیانه ام
من همانم که زندانی غمها شده ام
من همانم که فراری ز دنیا شده ام
من همانم که دفتری ز مهربانی گفته ام
آری من همانم که پایان امیدم را ندیده ام